تبلیغات
آریو فیلم

آریو فیلم
سینما زیبا ترین فریب در دنیا 
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی
ابر برچسب ها

پیتر ویر

کارگردانی از سرزمین کانگورو ها

                  آپلود سنتر عکس رایگان

 پیتر ویر کارگردان و فیلمنامه ‌نویس استرالیایی در بیست و یکم آگوست 1944 در شهر سیدنی متولد شد. تحصیلات عالی خود را در رشته‌های هنر و حقوق دانشگاه سیدنی آغاز کرد، اما پس از مدتی کوتاه، تحصیل را رها و به همراه پدرش به کار خرید و فروش املاک مشغول شد در سال 1966، پیتر این حرفه را نیز ترک و برای کسب تجربیات جدید و آشنایی با دنیای خارج رهسپار اروپا شد. پس از بازگشت از اروپا، در یک ایستگاه تلویزیونی استرالیا شغلی گرفت و توانست در اوقات فراغت خود تعدادی فیلم کوتاه را کارگردانی کند. در سال 1969 با امضای قراردادی با واحد فیلم کشورهای مشترک المنافع، به کار دستیاری فیلمبرداری و همچنین مجری طرح مشغول شد که این دوره سرآغاز راه وی برای ورود به عرصه حرفه‌ای سینما و در نهایت ساختن آثار سینمایی بلند گردید. نقش "پیتر ویر" در جهش سینمای استرالیا در اواخر دهه هفتاد و شکل‌گیری این سینمای نوپا غیر قابل انکار است. از مولفه‌های اصلی و مشخص ویر در سینمای نوین استرالیا، تمایل وی در به تصویر کشیدن نابودی دنیای عقلانی توسط نیروهای ذهنی و مادی است که در حیطه‌ای فراتر از زندگی‌های این جهان قرار دارند. شهرت ویر به مثابه صاحب سبک‌ترین کارگردان سینمای نوین استرالیا، بیش از هر چیز مبتنی بر کشف غرابت‌های فرهنگی و محیطی سرزمین زادگاهش آمیخته با یک حس عجیب و نامعمول است.
نخستین فیلم بلند ویر، "اتومبیل‌هایی که پاریس را می‌خورند" در سال 1974 ساخته شد. این فیلم تصویرگر وحشت پنهانی است که در پشت یک شهر کوچک به ظاهر آرام در مناطق دورافتاده استرالیا کمین کرده است. این داستان ترسناک گوتیک که با یک طنز سیاه خرافه پرستانه آمیخته شده، ماجرای اهالی یک شهر کوچک استرالیایی‌ست که زندگی خود را از راه ایجاد تصادف‌های ساختگی در بزرگراه نزدیک شهر می‌گذرانند. یک سال بعد "پیتر ویر" با ساختن "پیک نیک در هنگینگ راک"، فضای مشابه دیگری را نسبت به "اتومبیل‌هایی که پاریس را می‌خورند" ترسیم نمود. داستان این فیلم در سال 1900 آغاز می‌شود. سه دختر مدرسه‌ای همراه با معلم‌هایشان به درون طبیعت بکر می‌روند و بتدریج به طرز مرموزی ناپدید می‌شود. ویر در این فیلم بر روی تضاد میان شیوه‌های آموزشی سرکوبگر سبک انگلیسی حاکم بر مدارس شبانه روزی با آزادی منبعث از طبیعت بکر و رام نشدنی، تاکید می‌کند." پیک نیک در هنگینگ راک" در واقع به مثابه مکانی‌ست که در آن احساسات سرکوب شده دختران جوان سر برون می‌کشد و بیداد می‌کند. " پیک نیک در هنگینگ راک»، فیلمی‌ست که با عشق فراوان و توجه دقیق به جزئیات شکل گرفته و این ویژگی عیناً در فیلم بعدی ویر، "آخرین موج"، محصول 1977 نیز تکرار می‌شود. فیلمی که در آن عنصر آب به همان اندازه از لحاظ داستان‌گویی مهم است که از حیث جنبه‌های مضمونی. "آخرین موج" با اینکه از لحاظ پرداختن به مفاهیم نمادگرایی مدرنیسم تا حدودی لطمه دیده، اما باید گفت که ویر در القای حس ترس و هراس ناشی از طبع نابودگر حوادث غیر قابل کنترل طبیعی توانسته اثر در خور توجهی را عرضه کند. در سال 1981 ویر فیلم "گالیپولی" را ساخت. اثری که از حیث ساختار و تم‌های روایی در ایجاد یک فضای آمیخته با ترس و دلهره نه تنها در تداوم آثار پیشین وی بود، بلکه این هراس همیشگی با خطوطی بسیار روشن‌تر در این فیلم ترسیم شد. "گالیپولی" بازگو کننده داستان آدم‌هایی است که به اجبار وارد جنگ می‌شوند و باید در خدمت کسانی باشند که جز منافع خویش به چیز دیگری توجه ندارند. در لایه‌های زیرین فیلم می‌توان مفهوم منزوی شدن استرالیا در بطن حاکمیت استثمارگر بریتانیا را به عینه درک نمود. حس ملموس ویر از زمان و مکان یک بار دیگر در سال 1982 و با فیلمی تحت عنوان "سال پر مخاطره زندگی" خود را عیان کرد. "سال پر مخاطره زندگی" به رغم اجتناب بارز سینمای استرالیا از فیلم‌های روانشناسانه و درام‌های عشقی، تصویرگر ماجرای عشقی در گرفته میان یک روزنامه‌نگار استرالیایی (با بازی مل گیبسون) و یک کارمند سفارت بریتانیا (با بازی سیگورنی ویور) در خلال اوضاع نابسامان سیاسی جاکارتای سال 1965 است. فضاسازی بی‌نقص ایجاد شده در این فیلم بیش از هر چیز مرهون توجه دقیق ویر به جزئیات است. این فیلم با اینکه مورد توجه پخش‌کنندگان آمریکایی قرار نگرفت اما همواره از آن، به عنوان دروازه ورود ویر به هالیوود یاد می‌شود که البته شاید دلیل آن‌را بتوان در بردن جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای لیندا هانت در این فیلم دانست. "سال پر مخاطره زندگی" همچنین توانست به عنوان تنها فیلم ویر تا به امروز به بخش اصلی فستیوال فیلم کن راه یابد و برای تنها بار ویر را نامزد دریافت نخل طلا نماید. پس از ورود به آمریکا، ویر در سال 1985 فیلم "شاهد" را با بازی هریسون فورد در نقش اصلی کارگردانی کرد. "شاهد" عاشقانه‌ای پرهیجان و پرتعلیق است که داستانش در یک دهکده بسته یهودی‌نشین در قلب آمریکا می‌گذرد. ویر در این فیلم با یک حس قوی، سادگی شدیداً کنترل شده در یک جامعه بسته را در تضاد با دنیای فاسد پلیس‌های شهری برجسته می‌سازد و در نهایت موفق به خلق اثری می‌شود که معنای رفتن ره صد ساله در یک شب را برای وی تداعی می‌کند، چراکه ویر با این فیلم موفق شد تا در سه آکادمی معتبر فیلم جهان یعنی اسکار، گلدن گلاب و بافتا نامزد دریافت جوایز بهترین کارگردانی و بهترین فیلم شود. "شاهد" داستان پلیسی‌ست که سعی در نجات جان مادر و پسری که ناخواسته شاهد یک قتل می‌شوند، می‌کند و در همین راه به حقایق وحشتناکی درباره فساد در اداره پلیس پی می‌برد.
در سال 1986، ویر فیلمی تحت عنوان "ساحل ماستیکو" را با درون مایه‌ای ماجراجویانه کارگردانی کرد. "ساحل ماستیکو" روایت مردی است که برای دنبال کردن رویایش تا بی‌نهایت پیش می‌رود و برای این کار عازم اقلیمی در سرزمین‌های دور به نام ساحل ماستیکو می‌شود. ویر در این فیلم با تکیه بر بازی حیرت آور هریسون فورد و فیلمبرداری هنرمندانه جان سیل، توانست با استادی و مهارت تمام مسخ شدن یک ذهن ناهمگون را توسط جنگلی عصیانگر و سرکش به تصویر درآورد.
"انجمن شاعران مرده" محصول 1989 فیلمی است که ویر در آن به ترسیم واکنش‌های بازدارنده مسئولان یک مدرسه شبانه‌روزی در آمریکا نسبت به اندیشه‌های انزواطلبانه و احساسات گرایانه دانش آموزان آن مدرسه، دست می‌زند و دست آخر موفق به خلق یک درام به شدت تراژیک با مایه‌های کمیک در حاشیه همراه با احساس غرابت مملو از بغض می‌گردد. "انجمن شاعران مرده" را می‌توان نمونه‌ای غنی از تقابل میان اندیشه‌های مستبدانه و افکار روح پرور قلمداد کرد. فیلمی که به زیبایی، همچون آینه‌ای در برابر روح پاک تعدادی دانش آموز نوجوان می‌ایستد و درون بی‌آلایش آنها را به ما نشان می‌دهد و بیان می‌کند که بسیار دورتر از آن چیزی است که درباره آنها. قضاوت می‌شود در سال 1990 پیتر ویر با فیلمنامه‌ای ازخودش فیلمی با "نام گرین کارت" را ساخت. او با آوردن بازیگرمشهور فرانسوی ژرار دیپاردیو برای ایفای نقش اصلی این فیلم، نیم نگاهی به گیشه نیز داشت. اما در نهایت "گرین کارت" اثری از رده ی متوسط کمدی‌های عاشقانه از آب درآمد که تنها بازی خوب دیپاردیو و موسیقی زیبای فیلم موجب عدم تبدیل آن به یک اثر کم ارزش از نوع کمدی‌های تلویزیونی شد. "گرین کارت" روایت دو مهاجر غیر قانونی در آمریکاست که حاضر شده‌اند برای گرفتن گرین کارت دست به ازدواجی سوری با یکدیگر بزنند. در پی این ازدواج حوادثی رغم می‌خورد که داستان را شکل می‌دهد. در سال 1993 ویر، پروژه "بی‌باک" را جلوی دوربین برد و در آن بار دیگر به تم‌های مورد علاقه فیلمهای نخستینش، یعنی غرابت‌های مکان و زمان بازگشت. فیلم ماجرای آرشیتکتی (با بازی جف بریجز) است که پس از جان سالم به در بردن از یک سانحه هوایی زندگی‌اش را در مسیر تازه‌ای می‌بیند، بطوریکه دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسد و خود را فردی ضد ضربه می‌پندارد. این دگرگونی ایجاد شده در او از سویی موجب دوری وی از همسر و پسرش می‌شود. ویژگی نخست در "بی‌باک" تکامل قصه است که به نحو عجیب و ماهرانه‌ای صورت می‌پذیرد و به هیچ عنوان بر طبق انتظار تماشاگر پیش نمی‌رود. "بی‌باک" از هر حیث یک اثر قراردادی است و مهارت‌های کارگردانی پیتر ویر در آن غیر قابل انکار است. عدم هویت و فقدان ثبات تعادل ترسیم شده در شخصیت اصلی"بی‌باک" نشان از استادی ویر در فیلمسازی دارد
ویر پس از"بی‌باک" به مدت پنج سال کار نکرد و سرانجام در سال 1998 اثر تحسین برانگیز "نمایش ترومن" را بر اساس فیلمنامه‌ای از اندرو نیکول و با بازی جیم کری و اد هریس در نقش‌های اصلی ساخت. "نمایش ترومن" ماجرای عجیب مردی است که از آغاز تولد، بدون آنکه خود بداند بازیگر یک سریال تلوزیونی است. او در یک جزیره زندگی می‌کند و هربار که برای خروج از آنجا تلاش می‌کند، عاملی مانع او می‌شود. ترومن به تدریج به تناقضات و حوادث عجیب زندگی‌اش توجه می‌کند و سرانجام به حقیقت ماجرای زندگی‌اش پی می‌برد "نمایش ترومن" با برخورداری از فیلمنامه‌ای هوشمندانه و جذاب موفق به طرح دیدگاه جدیدی نسبت به پدیده رسانه و بویژه تلویزیون گردید. ویر برای این فیلم بار دیگر نامزد جایزه اسکار و گلدن گلاب بهترین کارگردانی و همچنین برنده جایزه ویژه (دیوید لین) برای بهترین کارگردانی از مراسم بافتا گردید پس از موفقیت "نمایش ترومن" پیتر ویر برای مدت پنج سال دیگر اثری خلق نکرد تا اینکه در سال 2003 فیلم درخشان دیگری  را کارگردانی نمود. تحت عنوان"استاد و فرمانده:در انتهای جهان" ویر در "استاد و فرمانده" موفق به پدید آوردن یک اثر درخشان حماسی گشت، بدون اینکه ذره‌ای از وجوه انسانی را در آن تلف کند. به بیان دیگر "استاد و فرمانده" فیلم اکشنی است که بر مبنای تحلیل کاراکتر و تقابل میان شخصیت‌ها ساخته شده و در زیر پوست آن می‌توان رد پایی از فلسفه و روشنفکری را احساس کرد، از این روست که می‌توان آنرا با آثار فیلمساز بزرگ انگلیسی دیوید لین قیاس نمود. ویر در این فیلم با خلق صحنه‌های اکشن بی‌بدیل و تقریباً عاری از جلوه‌های ویژه کامپیوتری اثری خلق کرده که طبیعت انسانی را در مواجهه با خشونت بیرونی به نمایش می‌گذارد و ظرایف و پیچیدگی‌های روح بشری را آشکار می‌سازد. ماجرای فیلم در سال 1805 میلادی می‌گذرد و درباره تعقیب و گریز و نبرد میان دو کشتی، یکی به کاپیتانی جک آبری (با بازی راسل کرو) و دیگری مربوط به دزدان دریایی فرانسوی است. "استاد و فرمانده" در سال 2003 در ده رشته از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی نامزد جایزه اسکار شد که توانست از آن میان دو جایزه را نصیب خود کند. پیتر ویر هم اکنون در حال کار کردن بر روی دو پروژه آتی خود به نام‌های "الگوشناسی" و "شبح غواصان" است که اولی قرار است در سال آینده به اکران سینماها درآید. آثار پیتر ویر نمایشگر اجتماعاتی است که از دید قهرمانان ویر به انتها رسیده و چون توانایی انطباق با ارزش‌های آن را ندارند بنابراین از آنچه که زندگی روزمره خوانده می‌شود دل می‌کنند و خود را در منطقه محدودی محصور می‌کنند. از این رو می‌توان آثار ویر را فیلمهایی تلخ‌اندیش و بدبین توصیف نمود که دورنمایی آرمان گرایانه دارند. قهرمانان ویر همواره وادار به در افتادن با محیط خود می‌شوند. محیطی که بر خلاف ظاهر آراسته‌اش انسان‌هایی متفاوت از قهرمانان ویر را طلب می‌کند.

 




طبقه بندی: کارگردانان، 
[ شنبه 5 شهریور 1390 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ Ario360 ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • paper | ریه | وبلاگ شخصی