تبلیغات
آریو فیلم

آریو فیلم
سینما زیبا ترین فریب در دنیا 
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی
ابر برچسب ها

نقد ویژه

نقدی بر فیلم بابل پس از میلاد BABILON A.D

یک آخرالزمان هالیوودی

کارگردان: متیو کاسوویتس

نویسنده: متیو کاسوویتس و جوزف سیمس براساس نوول «بچه هاى بابل» نوشته اریک بنارد

بازیگران: وین دیزل - میشله یو

محصول: 2008 امریکا

     آپلود سنتر عکس رایگان

داستان فیلم: داستان فیلم درباره مأموریتى عجیب و غریب در زمان آینده نزدیک است. یک مزدور کهنه کار به نام «تورپ» (با بازى وین دیزل) مأمور مى شود تا دخترى 17-18ساله به اسم «آرورا» را از صومعه اى در قزاقستان به نیویورک ببرد. درحالى که شصتش هم خبر ندارد این دختر را براى یک گروه شبه مذهبى (تحت عنوان کلیساى نئولایت) همراهى و محافظت مى کند که قرار است مسیح موعود را به دنیا بیاورد! از همین رو تعدادى از گروه هاى مهم مافیایى و شبیه آن، به دنبال این مریم دوران هستند. راهبه اى به نام خواهر ربکا (میشله یو) نیز همراه آرورا است که از وى شدیداً مراقبت مى نماید، چرا که آرورا براى نخستین بار از صومعه اى که در آن رشد کرده و بزرگ شده، قدم به دنیاى خارج گذارده است. دنیایى که ظاهراً با جهان امروز متفاوت است و به نوعى در ید قدرت گروه هاى مافیایى و زیرزمینى قرار دارد که رئیس یکى از همین گروه ها موسوم به «گورسکی» در یک ماشین پیشرفته متعلق به آینده، مأموریت فوق را به تورپ پیشنهاد مى دهد.

نقد فیلم:  فیلم «بابل پس از میلاد» از دیگر فیلم هاى موج موسوم به آثار آخرالزمانى به شمار مى آید که چندى است به عنوان جریان اصلى سینماى آمریکا خود را مطرح ساخته است. فیلم هایى درباره سرانجام جهان یا به قول خودشان پایان روزها، ظهور مسیح موعود یا مشیا (همان مسیح موردنظر قوم یهود که قرن هاست انتظارش را مى کشند) و یا بازگشت حضرت مسیح(ع) که مدنظر مسیحیان به خصوص پروتستان هاست. در این گونه آثار به وقایع آخرالزمان از زاویه نگاه فوق پرداخته مى شود، از غلبه نیروى شر یا ضد مسیح گرفته تا نبردهاى واپسین موسوم به آرماگدون و تا تلاش هاى جناح خیر براى پیروزى در آن جنگ به نمایش درمى آید. فیلم هایى که در آنها جهان کنونى در شاکله اى سیاه و تاریک و در تسخیر جنایتکاران و تروریست ها نمایانده مى شود. از همین رو عده بسیارى در انتظار مسیح موعود هستند تا این دنیاى آشفته و تاریک را به سامان رساند و انسان ها را از سیاهى و تاریکى نجات بخشد. اگرچه در تبلیغات و غوغاى منتظران این مسیح (یعنى گروه وسیعى به نام اوانجلیست ها که از پروتستانتیزم منشعب شده اند و بخشى از یهودیان ممزوج با این فرقه)، او دیگر لزوماً وجه ماورایى و الهى نداشته و موجودى کاملاً زمینى است چنانچه در فیلم «مگى دو»، رئیس جمهورى آمریکا، نقش مسیح موعود را برعهده دارد یا در مجموعه نارنیا، این اصلان شیر است که ادعا شده به عنوان مسیح موعود برانگیخته مى شود. یا در فیلم هایى همچون «رمز داوینچی» و «قطب نماى طلایی» (از مجموعه «نیروى اهریمنی»)، یک دختر یا زن، به نقش مسیح آخرالزمان درمى آید و یا در مجموعه فیلم هاى «هرى پاتر»، «ارباب حلقه ها»، «جنگ هاى ستاره ای»، «ماتریکس» و...یک پسر یا مرد به نام هاى گوناگون مانند «هرى پاتر»، «آراگورن» «لوک اسکاى واکر»، «نیو» و... آن نجات بخش آخرین به شمار مى آید که اغلب نیز با عنوان The one خطاب مى شود. متیو کاسوویتس فیلمنامه «بابل پس از میلاد» را با همکارى جوزف سیمس براساس نوشته اریک بنارد و برگرفته از نوول مشهور با نام «بچه هاى بابل» به رشته تحریر درآورد. دنیاى فیلم «بابل پس از میلاد» دنیایى آشفته و درهم و برهم به نظر مى آید. تقریباً مانند آنچه در فیلم «فرزندان بشر» (آلفونسو کوارون) دیده بودیم یا در آثارى همچون «بلید رانر» و به طورکلى دنیاى علمى افسانه اى فیلیپ دى دیک که آمیزه اى از کائوس آخرالزمانى است و تلاش براى به عرصه آمدن کسى که قرار است به آن کائوس خاتمه بخشد. (گفته شده نویسنده نوول «بچه هاى بابل» یعنى موریس جى دانته از متاثران داستان هاى فیلیپ دى دیک محسوب مى شود.) در نخستین صحنه هاى فیلم، تورپ را مى بینیم که در خیابانى به شدت درهم ریخته و تحت کنترل افراد مسلح با یونیفرم هاى مختلف درحالى که خود را با بالاپوشى پنهان نموده، در زیر باران شدیدى قدم مى زند. پیش از آن بر تصاویرى از کره زمین و فضاى پیرامون آن که دوربین به سرعت پیش مى رود تا بر نقشه اى از آمریکا و سپس نیویورک و یکى از خیابان هاى آن تا روى چشمان شرربار تورپ نزدیک گردد نریشن او را شنیده ایم که مى گوید: «سیاره را نجات بده. سیاره اى مملو از دروغ و کثافت. هروقت من این جمله خواندم، خنده ام گرفته است. سیاره را نجات بده. براى چی؟ و از چی؟ از خودمان؟ زندگى ساده است. بکش یا کشته شو . تردید نکن و همیشه وظیفه ات را درست انجام بده. یک رمز بقا. رمز من. همه اینها مهم جلوه مى کنند تا روزى که با یک انتخاب مواجه مى شوید. انتخابى که همه چیز را دگرگون مى کند. این که به کمک کسى بروى یا فرار کنى و خودت را نجات دهی. من چیزى را آن روز یاد گرفتم. شما نمى توانید فرار کنید. اما خیلى بد بود، چون آن روز، روزى بود که من مردم...» به نظر این همه آنچه است که متیو کاسوویتس و همکار فیلمنامه نویسش قصد دارند در «بابل پس ازمیلاد» بگویند. در همان اولین صحنه هاى فیلم که تورپ را در حال قدم برداشتن در خیابانى گویا در یکى از شهرهاى روسیه مشاهده مى کنیم، آنچه دیده مى شود مصداق همان سخن تورپ است: سیاره اى مملو از دروغ و کثافت. تورپ یک سرباز زردپوست را از چادرش بیرون کشیده و وى را به خاطر تنها 20دلار موردتهدید و ضرب و شتم قرار مى دهد! این درحالى است که دریایى از اسلحه هاى مخوف و مرگبار وى را محاصره کرده و هرلحظه ممکن است که به رویش شلیک نمایند. خانه یا مکان اقامت تورپ در میان ویرانه اى است که کمتر به آپارتمان یا چیزى مثل آن شبیه است و بالاخره او با یک عملیات خشن و کشنده، توسط گروهى از سربازان مسلح به ماشین گورسکى براى معامله اى تازه برده مى شود و ماموریت تازه اش را دریافت مى کند. همین آشفتگى و هرج و مرج سرسام آور را هنگامى که تورپ، آرورا و خواهر ربکا را به شهرى در مرز قزاقستان و روسیه برده نیز شدیدا به چشم مى خورد. همانجا که هم آرورا و هم خواهر ربکا براى در امان ماندن از باندهاى مافیایى ناچارند لباس هاى مبدل بپوشند تا خود را از نگاه ها پنهان دارند. غافل از اینکه همچنان زیر نظر چشم هاى دیگر هستند. اما متیو کاسوویتس در میان آن همه آشفتگى و اضطراب و خشونت، آرورا را منبع آرامش، خصائل انسانى و در عین حال داراى قواى ماوراء بشرى قرار داده است. او در همان شهر مرزى قزاقستان پیش از انفجار قطار مسافربری، دچار حس ناخوشایندى گشته که باعث دور شدنش از منطقه خطر شده و تورپ و خواهر ربکا نیز به دنبالش از مرگ حتمى مى گریزند. همچنین است که گاه به گاه از پایان فاجعه بار جهان سخن مى گوید که همه در آن فاجعه خواهند مرد و او بایستى بشر را از چنین فاجعه اى نجات بخشد. آرورا در عین حال، شخصیتى به غایت حساس و شکننده دارد. او در مقابل کشتار انسان ها توسط آدم هاى دیگر آنچنان برآشفته مى شود که حتى براى نخستین بار، در آن کشتى غول پیکر با اسلحه، کاپیتان و همراهانش را تهدید مى کند تا انسان هاى دیگر را هم نجات بخشند یا حداقل آنان را به قتل نرسانند. همه این صحنه ها باعث مى شود تا در ذهن مخاطب، آرورا به نوعى کاراکتر ماورایى پیدا کند. کاسوویتس به گونه اى فیلمنامه را پیش برده که به نظر مى آید، آرورا اساسا موجودى خارق العاده بوده و از همین رو وى را براى نجات بشریت، در صومعه اى حفظ کرده اند تا روز موعود فرا رسد. از همین روست که وى را طى ماموریتى دشوار از میان خطرهاى فراوان گذر داده تا به مکان مقرر برسانند. البته در طى این سفر مخاطره آمیز، کاسوویتس انواع و اقسام حادثه پردازى و صحنه هاى به اصطلاح اکشن معمول را در مقابل تماشاگرش قرار مى دهد تا او را طى پروسه اى جذاب درگیر پیام هاى فیلمش گرداند. از تعقیب و گریز روى برف گرفته تا درگیرى و فرار روى پله ها و پل هاى متعدد فلزى مکانى در ولادى وستک تا آن تقلاى مرگبار براى بالا رفتن از دیواره هاى کشتى عازم آمریکا و تا حضور در میانه کشت و کشتار دو نیروى مافیا و کلیساى نئولایت در نیویورک. در این مسیر کاراکتر وین دیزل و میشل یه ئو نیز کمک حال هستند تا وجه حادثه اى اثر دو چندان شود. مضافا که فیلمنامه نویسان سعى کرده اند با قرار دادن کاراکترهاى متناقض و متضاد در کنار هم، به نوعى رابطه دیالکتیکى مابین آنها دست پیدا نمایند. فرضا کاراکتر خشن و لاابالى مثل تورپ که مخرب و نابودگر است در کنار شخصیت استرلیزه اى به نام آرورا که حیات بخش و متعالى معرفى مى شود. یا حضور او در محیط هاى خشونت آمیز و هراسناک که اساسا با محیط تربیتى اش فاصله اى بعید دارد. (در واقع او بى شباهت به هرى پاتر یا فرودو «ارباب حلقه ها» و یا پرنسس کاسپین «نارنیا» نیست که نیروهاى بسیارى براى رسیدن آنها به مقصود، حمایتشان مى کنند). از همین رو فضاسازى به گونه اى رخ مى نماید که مخاطب مدام نگران حفظ جان آرورا است که همچون آهویى ظریف و شکننده در میان گله هاى پرشمارى از درندگان و وحشیان پیش مى رود. هنگامى که آنها به ولادى وستک در دورترین نقطه شرق روسیه مى رسند، در مکانى هراسناک که آدم ها را در قفس هایى همچون گلادیاتورهاى عصر روم باستان به جان هم انداخته اند تا تفریح کنند (صحنه اى شبیه به محلى که در فیلم «هوش مصنوعی» ربات هاى ناقص را نابود مى کردند)، گرفتار یک گروه تعقیب کننده مى شوند که گویا از سوى یکى از نزدیکان آرورا هدایت مى گردد و در همین تعقیب و گریز، آرورا در یکى از همان قفس ها به دام مى افتد تا در یک درگیرى نفس گیر توسط تورپ نجات یابد. اما کار اصلى را خودش انجام مى دهد و موجود غول پیکرى را محسور خودش مى کند و حتى هنگامى که تورپ براى نجاتش آمده، با فریاد از او مى خواهد که دست از کشتن آن آدم غول آسا بردارد. او حتى به هنگام زخم برداشتن تورپ در تعقیب و گریز با هلیکوپترهاى آمریکایى در آلاسکا، در بهبود آن زخم ها و حیات بخشیدن دوباره به تورپ بى تاثیر نمى نمایاند و بالاخره در حمله گروه هاى مافیایى در نیویورک حتى در برابر گلوله هم رویین تن نشان مى دهد آیا او هم مسیحایى دیگر است که بایستى در زمانى معین و مکانى مشخص رسالتش را اعلام کرده و نسل بشر را در آخرالزمان از نابودى و اضمحلال نجات بخشد؟ همه آنچه در طى سفر پرفراز و نشیب و هراسناک آرورا و خواهر ربکا در کنار تورپ شاهد هستیم، حکایت از صحت چنین فرضیات و حدس و گمان هایى دارد. خصوصا که پس از آغاز ماموریت و حرکت گروه سه نفره از صومعه یاد شده در قزاقستان، در مکانى دیگر با زنى که راهبه اعظم مى خوانندش، این جملات رد و بدل مى شود: «... مشاور: بچه شما، سرانجام صومعه را ترک کرد. راهبه اعظم: 6 روز تا وقتى که ما معجزه مان را به دنیا عرضه کنیم، مانده است. مشاور: عالیجناب، کنفرانس خبرى به زودى آغاز خواهد شد. راهبه اعظم: او مى آید. بیایید با هم دعا کنیم...» همه قرائن و شواهد حکایت از همان مسیح موعود دارد که این بار هم همچون «رمز داوینچی» و «قطب نماى طلایی» و... در شکل و شمایل یک زن نمود پیدا کرده است؛ زنى که قدرتى فوق بشرى داشته و خود به ماموریت خویش آگاه است. اما بعدا متوجه مى شویم که این ویژگى ها و قدرت هاى مافوق بشرى نه از طریق ماوراء و متافیزیک بلکه کاملا از طریقى فیزیکى عاید آرورا شده است! در واقع آرورا از طریق هوش مصنوعى یا  Artificial Intelligence داراى قدرت هاى یاد شده گردیده است. اما چرا؟ پاسخ این سوال و پرسش هاى مشابه را از مکالمه همان راهبه اعظم که متوجه مى شویم رهبر فرقه اى مذهبى به نام «کلیساى نئولایت» است با شخص دیگرى با نام، دکتر نیوتن در مى یابیم (که از همان ابتدا به کمک یارانش و با ردیاب هاى پیشرفته قدم به قدم، آرورا و همراهان را تعقیب کرده بود و حتى در ولادى وستک و اردوگاه پناهندگان وى را از چنگ تورپ و خواهر ربکا درآورد اما مجددا آنها آرورا را پس گرفتند. آرورا پرورش یافته بوده تا در طى یک پروسه پیش بینى شده، از طریق علمى باردار شده و براى کلیساى نئولایت و پیروان آن و بالتبع براى همه مردم جهان، مسیح موعودشان را به دنیا آورد. از همین روست که آرورا هم دوقلو باردار است! (این مانند همان تلاشى است که امروزه از سوى گروه هاى اوانجلیست براى فراهم آوردن ظهور مسیح موعودشان در بازیابى و بناى معبد سلیمان، تولد گوساله سرخ موى از طریق عملیات ژنتیکى و به راه انداختن آرماگدون یا جنگ آخرالزمان صورت مى گیرد!) نکته قابل توجه این است  که طبق برنامه و طرح کلیساى نئولایت، آرورا بایستى از آن صومعه قزاقستان به شهر نیویورک در آمریکا آورده شده و در همانجا به اصطلاح رسالت خویش را آغاز نماید!! و نکته قابل توجه تر اینکه وقتى دوربین متیو کاسوویتس از آن جهان بلبشوى یاد شده وارد خاک آمریکا شده و پس از گذر از مناطق یخبندان آلاسکا و دیگر نواحی، آرورا را در نیویورک تصویر مى کند، با شهرى به غایت زیبا و مدرن و منظم و پرزرق و برق مواجه مى شویم که گویا اساسا در سیاره اى دیگر واقع است و از آن همه کثافت و دروغ و آشفتگى در آن سایه اى هم مشاهده نمى شود. (در مدارک و اسناد تاریخى آمده است که اشراف یهود اروپا و خاندان هایى همچون روچیلد، ابتدا و پیش از اینکه اسراییل را در سرزمین فلسطین، ارض موعود خویش بخوانند، به دنیاهاى ماوراء بحار نظر داشتند و از همین رو سرمایه فراهم آوردند و افرادى مانند کریستف کلمب را براى کشف سرزمین هاى تازه به دریاهاى غرب فرستادند و از همین رو بود که نیویورک را نخستین ارض موعود خود خواندند و هنوز هم که هنوز است، این کلان شهر آمریکاى مدرن را دومین میعادگاه خویش پس از اسراییل مى دانند و شاید به همین جهت است که جمعیت یهودیان نیویورک که اغلب از بانکداران و سرمایه داران بزرگ تشکیل شده اند، برابر جمعیت یهودیان شهر اورشلیم اعلام شده است! به این ترتیب نگاه دیگرى به دنیاى آخرالزمان اوانجلیستى یا همان صهیونیسم مسیحى از وراى فیلم «بابل پس از میلاد» سربر مى آورد. نگاهى که حتى در عنوان خویش عناصرى از همان تفکر را پنهان دارد. قابل ذکر است که «بابل» در نگاه اساطیرى این فرقه شبه مذهبى و اعتقادات یهودیان صهیونیست، تداعى گر شهرى است که در قرون پیش  از میلاد حضرت مسیح(ع) در منطقه بین النهرین واقع شده و ادعا این است که در آن قوم یهود توسط پادشاه ستمکارى به نام بخت النصر به بند کشیده شده بود. از همین لحاظ آزادى یهودیان از اسارت بخت النصر که با رهایى بابل مقارن بود، اتفاقى خجسته برایشان محسوب مى گردد. در عقاید امروز اوانجلیست ها و البته صهیونیست هاى یهودی، آزادى بابل (که در واقع همان عراق کنونى محسوب مى شود) یا فتح آن به عنوان مقدمه اى بر جنگ آخرالزمان (آرماگدون) و ظهور یا بازگشت مسیح موعود به شمار مى آید. (به همین دلیل بود که وقتى آمریکا بدون ادله و شواهد متقن به عراق لشکرکشى کرد، عده اى آن را پیش درآمد جنگ آرماگدون خواندند) اینک فیلم تازه متیوکاسوویتس با عنوان «بابل پس از میلاد» در واقع مى تواند روایتى از موقعیت و شرایط رسیدن به آخرالزمان به حساب آید.

سعید مستغاثی   منبع روزنامه کیهان

 

 

 

 




طبقه بندی: نقد ویژه، 
[ دوشنبه 10 مرداد 1390 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ Ario360 ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • paper | ریه | وبلاگ شخصی