سرزمین هالیوود
سینما زیبا ترین فریب در دنیا
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 شهریور 1390 توسط Reza Asgari

آپلود سنتر عکس رایگان

سرزمین هالیوود جایی برای آگاه بودن

ما نمی توانیم کاری بکنیم که باران ببارد اما می توانیم خاک را برای بارش باران آماده کنیم.




طبقه بندی: اطلاعیه، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط Reza Asgari

طبق قولی که داده بودم دوباره می خواهم از یک جدایی بنویسم:

جدایی نادر از سیمین

گفته بودم که درمورد نقدها و بازتاب های جهانی فیلم جدایی نادر از سیمین باز هم مطلب می گذارم الوعده وفا .من مقالاتی که در مورد این فیلم در نشریه های معتبر انگلیس و فرانسه نوشته شده رو به صورت خلاصه در زیر آورده ام.

    آپلود سنتر عکس رایگان

((لوموند چاپ فرانسه)) روزنامه لوموند ـ چاپ پاریس ـ در گزارشی به قلم «سوفی والون» با تیتر« یک جدایی شگفت‌انگیز، عامل موفقیت سینمای ایران» درباره‌ی جدیدترین ساخته‌ی اصغر فرهادی نوشت. در ابتدای این گزارش که روز گذشته منتشر شده،آمده است: فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی سورپرایز تابستانی سینما است. این فیلم که از روز هشتم ژوئن نمایش خود را در فرانسه آغاز کرده است تاکنون بیش از ۸۰۰ هزار تماشاگر را به سینماها کشانده است و در دوازدهمین هفته اکران توانسته به موفقیتی بیش از آنچه پیش‌بینی می‌شد، ‌دست پیدا کند.

 لوموند در ادامه آورده است: «فیلم‌های دیگر کارگردانان بزرگ ایران چون کیارستمی و پناهی که در جشنواره‌های جهانی بیشتر از فرهادی نیز جایزه گرفته‌اند، به‌ندرت به آمار ۱۵۰ هزار تماشاگر در فرانسه دست یافته‌اند و این درحالیست که نمایش فیلم فرهادی همچنان ادامه دارد».

این روزنامه پرتیراژ فرانسوی با اشاره به اعطای جایزه خرس طلا بهترین فیلم و دو خرس نقره‌ای بهترین بازیگری جشنواره برلین به «جدایی نادر از سیمین»، پیش بینی کرد شمار تماشاگران این فیلم در فرانسه در پایان ماه سپتامبر از یک میلیون نفر خواهد گذشت. در ادامه این گزارش آمده است: «درحالیکه بسیاری از فیلم‌های کوچک در پایان هفته دوم و چهارم نمایش از سینماهای فرانسه برداشته می‌شوند اما «جدایی نادر از سیمین» توانست تعداد سالن‌های نمایش خود را از ۱۰۵ در ماه ژوئن به ۲۵۰ سالن افزایش دهد. این یک اتفاق بسیار نادر برای فیلم‌های ایرانی است لوموند در این گزارش با اشاره به اکران موفقیت‌آمیز «جدایی نادر از سیمین» در دیگر کشورهای اروپایی آورده است: «در بلژیک تنها ۹ سالن نمایش در اختیار این فیلم است، با این حال ۳۰ هزار نفر به تماشای آن رفته‌اند». در انگلیس ۶۰ هزار نفر تنها در ۲۶ سالن به تماشای این فیلم نشسته‌اند. در آلمان نیز با اینکه کمتر از یک ماه از اکران این فیلم در ۵۵ سالن می‌گذرد، اما ۱۰۰ هزار نفر تاکنون به تماشای این فیلم نشستند.

این روزنامه فرانسوی در پایان گزارش خود می‌نویسد: «جدایی نادر از سیمین» در ۷۰ کشور دنیا نمایش خواهد یافت و کمپانی سونی که اواخر سپتامبر این فیلم را به پرده سینماهای آمریکا خواهد برد، امیدوار است تا یکی از نامزدهای جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی باشد. روزنامه‌ی «لوموند» فرانسه «فیلم «جدایی نادر از سیمین» را سورپرایز تابستانی سینمای این کشور» توصیف کرد.

            آپلود سنتر عکس رایگان

((تایمز چاپ انگلستان)) روزنامۀ تایمز در نقد این فیلم این گونه نوشته است كه:

در هر ماجرای طلاقی هر جای دنیا هر کدام از دو طرف خود را صالح و حق‌به‌جانب می‌داند. در فیلم «جدایی نادر از سیمین» شاهد جدایی یک زوج از طبقۀ متوسط هستیم و با هر صحنه‌ای از این نزاع خانوادگی حسن نظر ما به یکی از دو طرف دعوا منتقل می‌شود. زن و شوهر هر دو جذاب و خوب‌رو و تودل‌برو به نظر می‌رسند و پیداست که دختر یازده‌ساله‌شان را دوست دارند. اما در برابر دوربینی قرار گرفته‌اند که به قضاوت کردار آنها نشسته‌است.

رویدادهای این فیلم نافذ و روشن‌گر در تهران صورت می‌گیرد و حاوی روزهای آخر زناشویی نادر، یک کارمند بانک، با سیمین، آموزگار مدرسه، است. سیمین که نقش او را لیلا حاتمی، هنرپیشۀ ماهر و باوربخش بازی می‌کند، یک زن مدرن و بلندپرواز است که می‌خواهد دخترش در فضایی آزاد بار بیاید و زمینۀ خروج خانواده‌اش از ایران را فراهم کرده‌است. نادر که نقش او را پیمان معادی با شور و حرارت آفریده‌است، در تلۀ فرهنگ جامعه گرفتار مانده و در درک این حقیقت که نمی‌تواند پدر بیمارش را ترک کند؛ پدر نادر مبتلا به بیماری آلزایمر است . وقتی سیمین به خانۀ پدر و مادرش می‌رود که آن‌جا بماند، نادر به‌تنهایی از پدر و دخترش نگهداری می‌کند و "راضیه"، یک زن فقیر و به‌شدت مذهبی را برای مواظبت از آنها استخدام می‌کند. در جریان یک دعوا راضیه آسیب فیزیکی می‌بیند، نادر را مقصر می‌داند و پس از مدتی دو خانواده –یکی از طبقۀ متوسط با دیدگاه‌های سکولار و دیگری از طبقۀ کارگر با دیدگاه‌های مذهبی –با هم درگیر می‌شوند و بام بر سر خاندان فرو می‌ریزد. گفتگوهای این فیلم که اصغر فرهادی، کارگردان فیلم نوشته‌است، صادقانه و طبیعی‌ است. نقش "ترمه"، دختربچۀ مدرسه‌ای را "سارینا"، دختر اصغر فرهادی، بازی کرده‌است. سرانجام، تمام ماجراهای فیلم به همین دختربچه، درک و فهم و استنباط او از داستان متمرکز می‌شود...
 
دوربین از خلال در و پنجره‌ها به درون نگاه می‌کند یا ناپسندانه پشت میز اداره‌های رسمی می‌نشیند که کار "محمود کلاری"، فیلم‌بردار شناخته‌شده است. او صحنه‌ها را چنان فشرده و تنگ در قاب می‌گیرد که فشار و تقلا را احساس می‌کنی... تماشای فیلم «جدایی نادر از سیمین» بیننده را روی لبه تیغ احساسات قرار می‌دهد.

           آپلود سنتر عکس رایگان

((دیلی تلگراف چاپ انگلستان)) روزنامۀ تلگراف، یكی دیگر از مهم ترین روزنامه های بریتانیا برای این فیلم تحسین شده نوشت:

فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی برندۀ چندین جایزۀ جشنوارۀ فیلم برلین در سال ۲۰۱۱، نمایش ماهرانه و تصویر گیرای ایران امروز است... در هر صحنۀ فیلم پیچ‌وتاب بر سر جزئیات سرنوشت‌ساز داستان و معماهای اخلاقی آن را تجربه می‌کنیم و حتا برای لحظه‌ای مجال آن را نداریم که خودمان را در کنار تنها یکی از چهره‌های فیلم قرار دهیم و صرفاً از او حمایت کنیم. در هر صحنۀ مهیج فیلم گـُـسـَـل‌های طبقاتی و جنسیتی و مذهبی زبردستانه برجسته شده‌است.

   آپلود سنتر عکس رایگان

((گاردین چاپ انگلیس)) روزنامۀ گاردین، نیز در نگاهی به این فیلم می افزاید:

«جدایی نادر از سیمین»  تصویر روابط ترک‌خورده و آزمون یزدان‌سالاری، نظام خانوادگی و سیاست‌های جنسیتی و طبقاتی است و اندوه هولناک و فراگیری را آشکار می‌کند که به نظر می‌رسد از زیر آسفالت و از خلال دیوارهای آجری هم نفوذ می‌کند. در نمایش دادن پراکندگی سراسری در ایران، این فیلم در ردیف کارهای جعفر پناهی و محمد رسولف قرار می‌گیرد. ولی رد پای سینمای غرب هم در آن مشهود است. این فیلم یک خانواده از طبقۀ متوسط را نشان می‌دهد که مورد غضب یک غریبه واقع شده‌است، معماهایی نیمه ناگشوده مانده‌اند، برخوردهای خشمگینانه، بار دوش خانواده‌: پدر سالخورده و دو کودک از دو طرف درگیر که ظاهراً می‌خواهند با هم دوست باشند. همۀ این عنصرها حاکی از تأثیرپذیری از فیلم «پنهان» میشائیل هانِکه (۲۰۰۵) است.  اصغر فرهادی مثل "هانکه" با چاقوی کالبدشکافی به جان طبقۀ متوسط سرزمین خودش افتاده‌است...

طبقه، به اندازۀ جنسیت، حایز اهمیت است. در یک صحنه گروهی از آدمان را در خانه می‌بینیم که در حال استراحتند، فوتبال رومیزی بازی می‌کنند و خوش می‌گذرانند. دوستان می‌توانند به اعضای خانواده ملحق شوند و خوش بگذرانند. اما "راضیه" نمی‌تواند. راضیه مانند زنی تیره‌بخت مشغول کاری در آشپزخانه است. وقتی معلم "ترمه" از راه می‌رسد، از او به عنوان یک مهمان محترم پذیرایی می‌کنند. آخر او به دخترشان تدریس می‌کند! ولی راضیه چه؟ او هم مسئولیت مهمی در برابر این خانواده به دوش دارد و از پدر نادر مواظبت می‌کند. اما به او ارج نمی‌گذارند. و حس و شعور مذهبی او را در مضیقۀ بیشتری قرار داده‌است.

وقتی راضیه متوجه می‌شود که قرار است با بدن لخت پیرمرد در دستشویی هم سروکار داشته باشد، او به امام مسجدش زنگ می‌زند تا مطمئن شود که این کار مجاز است و گناه نیست. او می‌داند که در این جهان سخن مَرد قانون است و باید تن داد. اما کدام مرد؟ کارفرمای پولدار او یا شوهر بی‌پولش؟ همه جای این خاندان آغشتۀ تنش و رویارویی‌ست . اصغر فرهادی نشان می‌دهد که این وضعیت همانند یک استخر پر از بنزین است و هر اتفاقی چون دانه‌ای کبریت روشن در آن فرو می‌افتد. همه از حقوق‌شان آگاهند و از بی‌دادگری‌ها و خواری خشمگینند و زنان عبوسانه متوجه مسئولیت دوگانۀ خود هستند که هم باید راه حل کارسازی پیدا کنند و هم باید شوهران‌شان را به پذیرفتن آن متقاعد کنند. ولی بر سر موضوع فرزندان نمی‌شود سازش کرد.در پایان داستان "ترمه" چهرۀ اصلی است. او همه چیز را می‌بیند، او پدرش را به اعترافی مهم وامی‌دارد... درد و خشم او غالباً پنهان است. ولی همو کسی است که قرار است بار گران درگیری‌های قضایی و اخلاقی را بر روی دوش‌های نازکش بپذیرد . حقارت و خودخواهی بزرگ‌ترها این بار را بر دوش او تحمیل کرده‌است: این یک نوع آزار خائنانه است. فرهادی با قدرت و باریک‌بینی این دعوای زشت را تبدیل به یک تراژدی معاصر کرده‌است.

      آپلود سنتر عکس رایگان

((روزنامۀ فاینانشیال تایمز چاپ انگلیس)) روزنامۀ فاینانشیال تایمز، هم در نقد این فیلم می گوید:

در شصت‌ویکمین جشنوارۀ فیلم برلین امسال فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی رکوردها را درهم شکست و به عنوان نخستین فیلم ایرانی جایزۀ "خرس طلایی" را برد. افزون بر این، همۀ هنرپیشگان این فیلم مجموعه‌ای از جوایز را به خود اختصاص دادند؛ هنرپیشه‌های مرد جایزۀ بهترین بازیگر نقش مرد و هنرپیشه‌های زن جایزۀ بهترین بازیگر نقش زن را بردند. هیچ فیلم دیگری در تاریخ جشنوارۀ برلین سزاوار سه جایزۀ اصلی دانسته نشده بود .فرهادی پیشتر هم از کارگردانان محبوب در برلین بود و سال ۲۰۰۹جایزۀ "خرس نقره‌ای" را برای فیلم «دربارۀ الی» اش داده بودند که یک تراژی‌کمدی اجتماعی پررنگ است. «جدایی نادر از سیمین»  هم همان پیچیدگی چندلایه را دارد. «جدایی نادر از سیمین» مملو از دروغ‌گویی است؛ دروغ‌گویی برای نجات خانواده، برای نجات زناشویی و حتا برای نرفتن به زندان. گویی غریضۀ بقای جامعه به کذب متوسل می‌شود؛ کذب، چون نخستین خط دفاع.

اصغر فرهادی می‌گوید: "معمولاً وقتی کسی دروغ می‌گوید، از او متنفر می‌شویم، چون دروغ‌گویی را زشت و خلاف اخلاق می‌دانیم. ولی در این‌جا دچار یکدلی با آدمی می‌شویم که دروغ می‌گوید، ما می‌فهمیم که چرا این مرد یا این زن دارد دروغ می‌گوید. در جامعۀ مدرن پیچیدۀ ما نمی‌شود معیارهای سنتی راستی و دروغ را به کار برد. زندگی چه‌قدر متفاوت است. ما باید بافت و زمینۀ داستان را بدانیم".

"
بافت و زمینه" یکی است: ترس از قدرت، چه سیاسی و چه مذهبی، بسیاری از اندیشه‌ها و عمل‌ها را –حتا در سطح خانوادگی –تحت تأثیر قرار می‌دهد. حس ترس در فیلم موج می‌زند و مایۀ انسجام داستان آن است. و در ایران موقعیت مؤلف یک اثر از قهرمانان اثرش امن‌تر نیست. از فرهادی می‌پرسم: برای خود هنرمندان اظهار نظر چه‌قدر سخت است؟ چیزی که در دیگر بخش‌های جهان به عنوان یک امر مسلم و عادی می‌شناسند... آیا فیلم‌سازان در ایران سرنوشت جعفر پناهی را به عنوان یک هشدار دیدند و شناختند؟ فرهادی می‌گوید: "شاید شما این طور فکر کنید، ولی واقعیت درست وارونه است. فیلم‌سازان اکنون دارند در این مورد حرف می‌زنند و دلیری و شجاعت تازه‌ای را می‌شود احساس کرد..."

معجزه‌ای که شاهدش هستیم، همین سینمای ایران است؛ یک جنبش مدرن هنری با تاریخ و استمرار فوق‌العاده که همچنان جلو می‌رود. ندرتاً آثار نه‌چندان خوب تولید می‌کند، بعضاً به حد شاهکار می‌رسد و در این راستا همۀ موانع تراشیده‌ شده توسط خودکامگان را کنار می‌زند. وقتی که بیان مستقیم در فیلم‌ها خطرناک می‌شود، همیشه راه غیرمستقیم را به همان مقصد می‌پیماید.

                آپلود سنتر عکس رایگان




طبقه بندی: مقالات، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390 توسط Reza Asgari

ماتریکس

The Matrix

نویسنده و کارگردان: برادران واچوفسکی

بازیگران: کیانو ریوز- لارنس فیشبرن- مونیکا بلوچی- هوگو ویوونگ- کری آن موث

محصول 1999تا 2003 آمریکا در سه قسمت

آپلود سنتر عکس رایگان"

(( منتقد: تاد مک کارتی- مترجم : بهروز آقاخانیان- منبع: نقد فارسی))

 نقد فیلم: جلوه های ویژه 10، فیلمنامه صفر! فیلمی بسیار جذاب و پیچیده، با ابر انسانهایی میتوانند خود را غیب کنند و به شکلهای مختلف دربیاورند. بی تردید ماتریکس را میتوان تحولی در هنرهای تصویری و فیلمهای علمی تخیلی دانست؛ بطوریکه تریلر پیش از اکرانش هوش از سر بسیاری به خصوص نوجوانان برد. از سویی دیگر فیلم با زبانی گیج کننده و تقریباً بی سر و ته ، مفاهیم فلسفی و باورهای مذهبی ای به چالش میکشد که میتواند برای جوانان و علاقه مندان به این گونه مباحثب سیار جالب باشد. در مجموع میتوان گفت کمپانی برادران وارنر معجونی از مفاهیم بالا را در بسته ای شکیل و سرگرم کننده به بازار عرضه کرده است. معجونی که البته با استقبال زیادی هم روبرو شد . فیلم با بودجه 60 میلیون دلار توسط Andy  و Larry Wachowski به عنوان نویسنده و کارگردان در استرالیا ساخته شد. برادرانی که تا قبل از این تنها یک فیلم جنایی بنام Bound را در کارنامه داشتند، با ایده ای منحصر بفرد پروژه ای را کلید زدند که به غیر از دنبالهای ماتریکس، تعدادی بازیهای رایانه ای و داستانهای مصور را نیز شامل میشود. طبق آنچه خودشان گفته اند ماتریکس حاصل پنج سال کار مداوم است ولی بنا به شواهد این مدت بیشتر صرف طرح کردن ایده های نا متجانس در کار شده است تا چیدمان مطلوب آنها در کنار یکدیگر و سر و سامان دادنشان. ایده هایی که از عقاید و باورهای مسیحیت گرفته تا فلسفه هایی دست و پا شکسته از مشرق زمین، ارجاعاتی به Lewis Carroll (نویسنده آلیس در سرزمین عجایب)، پیشگویی هایی گیج کننده و نامفهوم، وجود دو جهان متفاوت در آن واحد، بچه هایی در محفظه هایی ویژه رشد میکنند، تونل زمان، موجوداتی که قابلیت زنده شدن بعد از مرگ را دارند و مهمتر از همه ظهور انسان برگزیده، همه را شامل میشود .

بعد از سکانس فوق العاده ابتدایی فیلم که در آن زنی جوان بنام Trinity (با بازی Carrie-Anne Moss) با مخلوطی از حرکات کونگ فو و ژیمناستیک تعدادی مامور ویژه را از پا در می آورد، فیلم هکر کامپیوتری جوانی (با بازی Keanu Reeves) را معرفی میکند که بعداً توسط Trinity پیش مردی عجیب بنام Morpheus (با بازی Laurence Fishburne) برده میشود.  رهبری گروهی ایدولوژیک و تروریست که اعتقاد دارد این مرد جوان تنها کسی است که میتواند در برابر نیروهای پیشرفته و شیطان صفتی که در سال 1999 بشر را اسیر خود کرده اند بایستند و آنها را نجات دهد.

ولی مرفیوس خود متعلق به عالمی دیگر است که 2000 سال در آینده قرار دارد و همراه با گروهی از پیروانش، با وسیله ای پیشرفته همانند زیردریایی ناتیلوس به این دوران آمده اند. مرد جوان موافقت میکنند تا طی مراحلی ویژه و چندش آوری، بدن طبیعی اش از غلاف مخصوصی که در آن قرار دارد خارج و به زیر دریایی آورده شود. او که حالا نامش Neu است در پشت سرش پریزی دارد که از طریق آن میتوان اطلاعات و مهارتهای بسیاری را در مغرش بارگذاری کرد و در آن واحد راهی ارتباطی است که او را به جهانی که قبلاً در آن زندگی میکرده متصل میکند.


حال Neu  ی که وارد دنیایی جدید شده، آماده مبارزه با نیروهای شیطانی است که جهان را به وضعیتی در آورده اند که در سال 1999 دیده میشود. طبق آنچه در فیلم گفته میشود، بنظر میرسد در اوایل قرن بیست و یکم جنگی فراگیر میان انسانها و ماشینهای پیشرفته اتفاق میافتد که حاصل آن پیروزی هوش مصنوعی و رباتهاست. در حال حاضر شهر زیر زمینی Zion آخرین سنگر انسانها که منتظرفردی برگزیده هستند تا نیروی به نام ماتریکس را که توسط کامپیوتری انسان نما کنترل میشود را نابود کند. با وجود اینکه یک ساعت از فیلم صرف توضیح ماجراهای  بالا میشود، میتوان گفت که تمام فیلمنامه نیز به نوعی  به همین مفهوم میپردازد. مرفیوس که دائماً دانش و آگاهی از وی تراوش میکند، مدام سخنان نغز میگوید. اطلاعاتی که تماشاگر و حتی Neu آنها را دنبال میکنند، تا شاید راه حلی برای درک گره کور موقعیتی که برایشان در ابتدا به طور نامفهوم توضیح داده شده، پیدا کنند. معمایی که تا آخر فیلم هم برایشان حل نشده و علامت سوالی بالای سرشان باقی میماند .

متاسفانه این موضوع باعث میشود تا فیلم در پیشبرد خط روایی ناکام بماند. داستانهایی فرعی اضافه شده است که بنظر میرسد تنها هدفشان فراهم آوردن محیطی برای ارائه جلوه های ویژه و کشاندن مردم به گیشه باشد. در نتیجه این جلوه ها با وجود اینکه برای تماشاگر فیلمهای علمی تخیلی کاملاً نوآورانه و بیش از حد تصور است، ولی هیچ گونه نقشی در روند اصلی داستان ندارند.


اما همین جلوه های ویژه بزرگترین نقطه قوت ماتریکس است. تغییر فرم افراد، اشیا و فضاها بسیار حرفه ای و خلاقانه میباشد. استفاده از تکنیک جالب معلق کردن بدلکاران بوسیله طناب و همچنین حضور Yuen Wo به عنوان مربی کنگ فو در صحنه های مبارزه با عث شده از سطح هنرهای رزمی در فیلم بالاتر از نمونه های قبلی هالیوودی باشد. علاوه بر این استفاده فیلمسازان از تکنیکی نوآورانه که نامش را Bullet time photography  گذاشته اند، در کنار گرافیک کامپیوتری صحنه هایی را خلق کرده است که در آن میتوان سرعت و جهت حرکت افراد و اشیا را تغییر داد. چیزی شبیه آنچه در انیمیشن های ژاپنی دیده میشود. شخصیتها میتوانند چند متر به آسمان پریده، چند تا لگد بزنند و در همین حالت متوقف شوند. آنگاه این حالتشان از زوایای مختلف به تصویر کشیده میشود. سپس به آرامی پایین می آیند. و همه اینها به صورت کاملاً باور پذیر اجرا میشود.

کاملاً مشخص است که برادران Wachowskis و سینماتوگرافر کار Bill Pope توجه ویژه ای به جلوه های بصری داشته اند. جلوه های ویژه ای که اولین بار در سطحی پایین تر در فیلم قبلیشان Bound انجام داده بودند. طراحی تصاویر آسمانهای خراشهای بلند، مشکی و براق شهر نیز حاصل صحنه پردازی فوق العاده Own Paterson است که تصویری هرسناک از لوکیشن فیلمبرداری یعنی سیدنی، در مقابل چشم تماشاگران قرار داده است.

سرپرست جلوه های ویژه John Gaeta، طراح لباس Kym Barrett ، تیم بدلکاران و همه کسانی که در پشت دوربین باعث شده اند که فیلم از لحاظ بصری در سطح بالایی قرار گیرد. موسیقی  ارکسترال Don Davis نیز در کنار مجموعه ای از قطعات راک Marilyn Manson, Ministry, Prodigy, Rage Against the Machine اثر گذاری سکانسهای مختلف فیلم بخصوص مبارزات را بر تماشاگر را بیشتر میکند.

 ((این فیلم از آن دست فیلم هایی است که باید روی آن نقد ویژه بشود ان شاءالله یک تحلیل و بررسی مناسب از این فیلم برایتان می گذارم))




طبقه بندی: فیلم های برتر دهه، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط Reza Asgari

جوایز امی 2011

        آپلود سنتر عکس رایگان

شصت و سومین دوره جوایز امی شامگاه یکشنبه (27 شهریور) در سالن نوکیا تیه‌تر شهر لس‌آنجلس برگزار شد و سریال «مردان خشن» برای چهارمین بار برنده جایزه امی بهترین سریال درام شد و «خانواده مدرن» هم بهترین سریال کمدی شد.

جوایز امی به اسکار تلویزیونی ملقب است و برترین های تلویزیون در طول یکسال را معرفی می کند. امی در مقایسه با جوایز گرمی (اسکار موسیقی) و اسکار بینندگان کمتری داشته است. سال گذشته این جوایز 13.47 میلیون نفر بیننده داشت درحالیکه جوایز اسکار امسال 38 میلیون نفر و گرمی 26.7 میلیون نفر بیننده داشتند.

فهرست برندگان جوایز شصت و سومین دوره جوایز امی از این قرار است:

بهترین سریال کمدی: خانواده مدرن
بهترین سریال درام: مردان خشن
بهترین سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: دانتن ابی
بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: کیت وینسلت برای «میلدرد پیرس»
بهترین بازیگر مرد سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: بری پپر برای «خانواده کندی»

بهترین بازیگر زن نقش مکمل سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: مگی اسمیت برای «دانتن ابی»
بهترین بازیگر مرد نقش مکمل سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: گای پیرس برای «میلدرد پیرس»
بهترین کارگردانی سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: برایان پرسیوال برای «دانتن ابی»
بهترین فیلمنامه سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: جولین فلوز برای «دانتن ابی»
بهترین بازیگر مرد سریال درام: کایل چندلر برای «نورهای جمعه شب»

بهترین بازیگر زن سریال درام: جولیانا مارگولیس برای «همسر خوب»
بهترین بازیگر مرد نقش مکمل سریال درام: پیتر دینکلج برای «بازی تاج و تخت»
بهترین بازیگر زن نقش مکمل سریال درام: مارگو مارتیندل برای «محق»
بهترین کارگردانی سریال درام: مارتین اسکورسیزی برای «امپراتوری پیاده‌رو تخته‌کوب»
بهترین فیلمنامه سریال درام: جیسن کاتمیس برای «نورهای جمعه شب»

بهترین بازیگر مرد سریال کمدی: جیم پارسنز برای «نظریه انفجار بزرگ»
بهترین بازیگر زن سریال کمدی: ملیسا مکارتی برای «مایک و مالی»
بهترین فیلمنامه سریال کمدی: استیو لویتن و جفری ریچمن برای «خانواده مدرن»
بهترین کارگردان سریال کمدی: مایکل آلن اسپیلر برای «خانواده مدرن»

بهترین بازیگر مرد نقش مکمل سریال کمدی: تای برل برای «خانواده مدرن»
بهترین بازیگر زن نقش مکمل سریال کمدی: جولی بوون برای «خانواده مدرن»
بهترین برنامه موزیکال، کمدی یا گوناگون: برنامه روزانه جان استیوارت
بهترین برنامه واقع‌نمای مسابقه‌ای: مسابقه شگفت‌انگیز

 




طبقه بندی: جشنواره ها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 شهریور 1390 توسط Reza Asgari

آخرالزمان: حقیقتی که اتفاق می افتد ( قسمت اول)

مقدمه

آپلود سنتر عکس رایگان

آخرالزمان پدیده ای است که در حال حاضر سرفصل اصلی کار هالیوود است. البته آخرالزمان مسئله ای تاریخی برای سردمداران هالیوود است بخشی از موسسین هالیوود را مهاجرین اشراف یهودی تشکیل می دادند که از اروپا آمده بودند و گروهی دیگر به دلیل حضور کلونی‌های "پیوریتن‌ها" بودند و عمدتا از انگلیس راهی قاره نو شدند که آدم‌های بشدت ایدئولوژیک بوده و هستند آنها همین «اوانجلیست‌های» امروزی هستند. آنها برای خودشان ماموریت زمینه‌سازی بازگشت حضرت مسیح از طریق برپایی اسرائیل بزرگ را قائل هستند. بنابراین بنیانگذاران هالیوود یعنی کسانی همچون «لوئیس بی مه یر»، «دیوید سلزنیک»، «دیوید وارک گریفیث» و... آدم‌های بشدت ایدئولوژیک بودند و برای خود این ماموریت را تصویر می‌کردند که زمینه‌های بازگشت حضرت مسیح(ع) را فراهم کنند و طبعا این ماموریت در فیلم‌هایشان نمود پیدا می‌کرد. لذا ماهیت این ایدئولوژی، از همان ابتدا آخرالزمان‌گرایی بود اما هالیوود با توجه به خواستگاه روز حرکت می کند و برنامه ریزی می شود. شعار هالیوود این است که من یک کارخانه ی رویاسازی و سرگرمی هستم برای شما ولی وقتی نگاهی به فیلم های کل تاریخ هالیوود می اندازیم می بینیم هالیود در کل ساختاری ایدئولوژیک دارد.

در ابتدا که آمریکا و شوروی جنگ های سرد را به راه انداختند هالیوود هم "جنگ های ستاره ای" را ساخت فیلم های موفقی که تا هنگامی که تاثیر داشت ساخته می شد (هر چند نسخه ی جدید آن هم در سال 2009 توسط جی جی آبرامز ساخته شد ولی رویکردی متفاوت داشت) اما بحث آخرالزمان همیشه برای هالیوود موضوعی مهم بوده به ‌طوری که اولین فیلم آخرالزمان‌گرایی را در سال 1910 و در فیلمی به نام "ستاره دنباله دار"  می بینیم که قسمت دوم آن در سال 1916 ساخته می شود.  

نکته مهم و قابل توجه این است که چرا این موضوع اینقدر مهم است؟

جواب بسیار ساده است: تمام ادیان الهی و غیر الهی، به آخرالزمان و این‌كه روزی می‌رسد كه همه شر در مقابل همه خوبی و نیكی می‌ایستد، معتقدند و انتظار ظهور یك منجی را می‌كشند كه نماد نیكی‌هاست و ظلم و بدی را در آخرالزمان از بین خواهد برد. بودایی‌ها و هندوها منتظر آمدن (گوتمه) یا بودای پنجم هستند، زرتشتی‌ها در انتظار سوشیانت (یا سوشیانس) و مسیحیان هم معتقدند كه حضرت عیسی دوباره از اورشلیم و بیت المقدس ظهور می‌كند. یهودی ها هم می‌گویند عیسای واقعی هنوز نیامده است.

اما در فیوچریسم (آینده‌گرایی) مسلمانان، شیعه و حتی سنی در انتظار ظهور مهدی صاحب الزمان هستند، اما با یك تفاوت با ادیان دیگر. آن‌ها منجی‌شان از آسمان ظهور می‌كند و در همان وقت ظهور به میان مردم می‌آید، اما منجی ما مسلمانان، هم اكنون در میان مردم زندگی می‌كند و در مشكلات و سختی‌ها همراهیشان می‌نماید، بدون آن‌كه كسی او را بشناسد و از روی همین در زمین قیامش را آغاز می‌كند، نه آن‌كه از آسمان فرود آید، یا مثل عیسی مسیح در حالی‌كه خود مسیحیان (به اشتباه) معتقدند دوهزار سال پیش به صلیب كشیده شده و از دنیا رفته است، دوباره زنده شود. منجی ما عمر هزارساله دارد و پنهان از دید مردم است، اما زنده است و عینی. بنابراین در زندگی مسلمانان تجلی خاصی می‌یابد و همه اكنون هم از او مدد می‌گیرند و در انتظار او سعی دارند كارهای نیك انجام دهند و زمینه را برای ظهور حضرتش فراهم سازند. در حالی كه انتظار ادیان دیگر جلوه‌ای در زندگی معمولشان ندارد و همیشه اعتقاد است که آنها را به دردسر انداخته و آنان از اعتقاداتمان می ترسند چون نمی توانند شناخت درستی از آن داشته باشند اعتقاد واقعی چیزی است که نمی توان در پرونده های سیا و ... یافت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پیروزی در جنگ تحمیلی آنها فهمیدند که با چه نیروی شگفتی روبرو هستند. برای شناخت عامل ایجاد این ایمان قوی در سال 1984(1362 هجری شمسی) كنفرانسی در اسرائیل و در شهر تل‌آویو برگزار شد تا به تأثیر اعتقاد به مهدویت در میان مسلمانان به ویژه شیعیان ایران بپردازد. در این كنفرانس به این نتیجه رسیدند كه هویت سیاسی شیعه و عامل موفقیت آن، اعتقاد به مهدی (عج) است و گفتند: این‌ها به اسم امام حسین (ع) قیام می‌كنند و به اسم امام زمان (ع) قیامشان را حفظ می‌كنند.

یا در جایی دیگر به نقل از رییس اسبق سازمان CIA که در مورد علل وقوع انقلاب ایران علیرغم وجود دوربین های ماهواره ای گفته بود:

"...ما می توانستیم حتی نمره اتومبیل لیموزین برژنف (رهبر وقت شوروی) را ببینیم ولی افکاری که مردم در ذهن خود داشتند را نمی توانستیم بخوانیم..."!

فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز مشهور آمریکایی و نویسنده ی کتاب "پایان تاریخ" در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه" می‌گوید:شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ

او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است، معرفی می‌کندفوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او می‌گوید:این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین می‌برند، بیشتر می‌شود وی جنگ عراق و ایران را مثال می‌زند و می‌گوید:این‌ها فاو را تسخیر کرده بودند، می‌رفتند کربلا را هم بگیرند و آن، یعنی فتح قدس، چون اگر کربلا را می گرفتند ، اینجا (اورشلیم) را هم قطعاً می‌گرفتند.

آنها سخت از امام زمان ما می ترسند تا جایی که می‌گویند سازمان سیا در پرونده‌ حضرت مهدی، فقط عكس ایشان را كم دارد. در واقع آن‌ها به اهمیت ایشان برای مسلمانان پی‌برده‌اند و حدس می‌زنند كه این واقعه نزدیك است.

ولی آنها همچنان حقیقت را درک نکرده اند به طوری که یكی از امامان جماعت عراق بعد از آزادی از دست آمریكایی‌ها گفته بود: افسران آمریكایی به دنبال مهدی موعود می‌گردند و از من در مورد او و محل اقامتش سؤال می كردند.

خوب فکر کنم به اهمیت موضوع آخرالزمان به خصوص در مورد اعتقاد مسلمانان و شیعیان برای هالیوود پی برده باشید حالا سوال اساسی اینجاست که این هالیوود چیست یا چه کسانی هستند که این موضوع برایش مهم است؟

اساسا بنیانگذاران هالیوود کسانی همچون «لوئیس بی مه یر»، «دیوید سلزنیک»، «دیوید وارک گریفیث» و... آدم‌های ایدئولوژیک و نکته ی جالب اسرائیلی بودند که به آمریکا هجرت و هالیوود را بنا کردند.

انها شش استودیوی یهودی «برادران وارنر»، «مترو گلدن مایر»، «یونیور سال»، «پارامونت»، «كلمبیا» و «فوكس قرن بیستم»، هالیوود را در حومه شهر لس‌آنجلس شكل دادند. حالا کمی که فکر بکنید می بینید که نود درصد هالیوود همین شش استودیو هستند که سالانه صد ها فیلم هدف دار می سازند ونکته قابل توجه این است که آنان که قانون کپی رایت اینقدر برایشان مهم است فیلم هایشان با بهترین کیفیت درست در زمان اکران جهانی فیلم به دست من و شما می رسد آن هم مجانی....! شما توجه کنید آیا فیلم های خوب و ضد یهودی با این سرعت و کیفیت به دست شما می رسد یا اصلا شما دیده اید فیلم هایی مثل "مصائب مسیح" یا "قلمرو بهشت" و... ولی "کد داوینچی" یا فیلم های ابر قهرمانانه شان  با کیفیت اورجینال و دی وی دی به دست ما می رسد.

فکر کنم کمی از بحث مان دور شدیم بپردازیم به مبحث خودمان سوال:

آیا فیلم های آخرالزمانی دسته بندی هم دارد؟

در هالیوود انواع آخرالزمان‌ها به تصویر كشیده شده است. آقای مجید شاه حسینی در كتاب "پیش‌گویی‌ها و آخرالزمان" گونه‌های مختلف آن را به پنج گروه تقسیم كرده‌اند :

1. آخرالزمان تكنولوژیك: ساخته‌های دست بشر روزی بر ضد او می‌شورند و تكنولوژی دشمن خالقش خواهد شد. این موضوع در این فیلم ها به تصویر كشیده شده است : دكتر فرانكشتاین، ترمیناتور و ماتریكس یك و دو. منجی در این آثار معمولاً یك انسان دانا و شجاع (والبته آمریكایی!) است كه با شهامت و دانش خود، پیروانش را هدایت می‌كند و دشمن را كه همان مخلوق اوست شكست می‌دهد. دقت كنید به نوع رهبری مورفیوس و نئو در ماتریكس. و این كه نئو یا منجی خود یك تكنسین كامپیوتر است كه بر ضد ابركامپیوتر و فضای مجازی قیام می‌كند.

2. آخرالزمان طبیعی: بالاخره طبیعت كه مورد هجوم انسان قرار گرفته و انواع آلودگی‌های زیستی در آن پدید آمده است، علیه نسل بشر عصیان می‌كند و وقایعی چون سیل، زلزله، گردباد و آتشفشان‌های عظیم یا برخورد شهاب سنگ‌ها را موجب می‌شود، یا چون انسان در ژنتیك دستكاری كرده و در واقع در كار خدا دخالت نموده است، هیولاهای ناشناخته قرون اولیه حیات بشر بر زمین پدیدار می‌شوند و انسان را محاصره می‌كنند. در این‌جا نیز منجی همانی است كه در بالا اشاره شد و البته ویژگی مهمش آمریكایی بودن اوست! مانند فیلم‌های برخورد عمیق، آرماگدون، قله دانته، دنیای آب، گودزیلا، و پارك ژوراسیك.

3. آخرالزمان دینی: مهم‌ترین رویكرد سینمای هالیوود است كه به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم شرایط آخرالزمانی را به تصویر می‌كشد. در این مورد نیروی شر، یا شیطان است با وسوسه‌هایش، یا با حضور فیزیكی‌اش، یا ضد مسیح (آنتی كرایست) یا دجال، كه در زمان خاصی از زندان خود رها می‌شود و حیات بشر را تهدید می كند. منجی نیز طبیعی است كه یك متدین( كشیش یا قدیس) است كه سحر شیطان را باطل می‌كند. (این منجی هم آمریكایی است!) به فیلم‌هایی نظیر جن‌گیر یك و دو، طالع نحس، و پایان روزگار دقت كنید.

4. آخرالزمان علمی ـ تخیلی: در این روش، سینماگران واقعیت و خیال را با هم تلفیق كرده و به مقصود خود می‌رسند. نیروهای شر همان فضایی‌ها هستند كه از آن‌سوی كهكشان و از اعماق تاریك فضا به زمین حمله ور می‌شوند و منجی در این‌جا نیز با دانش و شجاعت خود مهاجمان فضایی را از بین می برد. (یك آمریكایی!) مانند مجموعه فیلم‌های بیگانه، روز استقلال، عنصر پنجم، و مجموعه جنگ ستارگان.

5. آخرالزمان اسطوره‌ای یا افسانه‌ای : این نوع اخیراً بسیار مورد توجه هالیوود قرار گرفته و انواع فیلم‌های تولید شده در این‌باره نشان دهنده نوعی علاقه هالیوود به طرح آن است. سری سه گانه ارباب حلقه‌ها، و سری فیلم‌های هری پاتر كه اكنون فیلم‌ها و كتاب‌های آن بسیار پرفروش شده و سود سرشاری را نصیب سازندگان آمریكایی كرده، از این گونه است. از دیگر فیلم‌های این‌گونه می‌توان مومیایی، بازگشت مومیایی، عقرب شاه، جادوگر مرلین، و.... را نام برد. در این فیلم‌ها یك هیولای نادیده یا جادوگری وحشتناك و افسانه‌ای زندگی انسان‌ها را تهدید می‌كند و منجی و یارانش باید به سرزمین اسرار آمیز این هیولا سفر كنند و با زیركی و توانایی خود با او بجنگند، زیرا او را فقط با سلاح‌های اسرارآمیز و جادویی مثل خودش می توان از میان برداشت. سرانجام هم با كشف یك طلسم یا ابزاری سحرآمیز (نگاه كنید به حلقه در ارباب حلقه ها یا هنر جادوگری هری پاتر) نماد شر و بدی از بین می رود. تقریبا در همه ی این فیلم‌ها منجی یك آمریكایی خوب است كه یا مسیحی است یا یهودی (که البته تعریف آنا از دین یهود و مسیحیت هم متفاوت و تحریف شده است و آنها فقط از اسم ادیان به عنوان نقابی استفاده می کنند). آدم‌های بد ماجرا هم یا شرقی هستند یا مسلمان، یا یك شرقی مسلمان و عمدتاً هم از نژاد عرب.

پیرو بحثی که در پاراگراف بالا در پرانتز نمودیم سوال پیش می اید که آیا صهیونیست ها واقعا معتقد به این ایدئولوژی و بازگشت حضرت مسیح (ع) بودند؟ باید گفت خیر. بلکه این مساله دستاویز صهیونیست‌ها قرار گرفت تا جماعت عظیمی از مسیحیان را با خودشان همراه و هم‌آرمان کنند.

پس نتیجه می شود که اینها یهودی نیستند پس این ابر قدرت های رسانه ای چه کسانی هستند؟

کلمه ای که شاید بار ها شنیده اید: فراماسون ها یا فرقه ی کابالا

رهبر این فرقه فیلیپ برگ (که با کارگردان معروف پیتر برگ  کارگردان فیلم هایی مثل:تعقیب کوبنده و هنکاک و... خویشاوندی نزدیک دارد) است و از اعضای مشهورش می توان به: مدونا ملقب به استر(همان قهرمان معروفشان که در نقد فیلم "شبی با شاه" مفصل درباره اش حرف زدم) که الان معروف ترین خواننده ی زن دنیاست.جیمز کامرون کارگردان دو فیلم اول پرفروش تاریخ سینما یعنی "آواتار" و "تایتانیک" دیوید و ویکتوریا بکهام- دمی مور- بریتنی اسپیرز- وینونا رایدر و....... اشاره کرد.(ان شاء الله بعدا یه مقاله هم در رابطه با همین موضوع می نویسم)

آپلود سنتر عکس رایگان

این قسمت اول این مقاله بود که تقریبا یه مقدمه ای از سینما ی آخرالزمان بود امیدوارم که بتونم زود به زود قسمت های بعدی این مقاله رو انتشار بدم که در آنها در باره ی فیلم های آخرازمانی کمی تخصصی تر می پردازیم.

رضا عسگری – سرزمین هالیوود

                           ((اللهم عجل لولیک الفرج))




طبقه بندی: مقالات، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 شهریور 1390 توسط Reza Asgari

 

گلادیاتور

Gladiator

کارگردان: ریدلی اسکات

نویسنده: دیوید فرانزونی

بازیگران: راسل کرو- خواکیم فینیکس- کنی نیلسون- الیور رید

آهنگساز: هانس زیمیر
محصول 2002 آمریکا

آپلود سنتر عکس رایگان"

منتقد : تاد مک کارتی ( ورایتی - (مترجم : بهروز آقاخانیان

مقدمه: با فیلم گلادیاتور، امپراطوری روم بعد از یک غیبت سی و پنج ساله به پرده سینماها بازگشت. فیلمی خشن با جنگجویانی قوی هیکل که در غالب درامی انتقامی، فضای 2000 سال پیش را برای تماشاگران به تصویر میکشد Ridley Scott . حماسه ای را روایت میکند که با دستمایه قرار دادن موضوع دسیسه و قهرمان پروری در دستگاه حکومتی، ژانری سینمایی را دوباره برای بینندگان قدیمی زنده میکند که مدتها به خاطر عدم استقبال کمپانی های فیلمسازی تقریباً فراموش شده بود. درواقع سرمایه گذاری 100 میلیون دلاری در ساخت فیلمی که برای مخاطبان این دوره چندان جداب بنظر نمیرسد و نمیتوان مطمئن بود که تعداد زیادی از آنها را به سینما بکشاند، تصمیمی بسیار سخت است. فیلمی که نهایتاً با استقبال بین المللی بیشتری نسبت به داخل مواجه شد و از Russell Crowe هنرپیشه ای جهانی ساخت.

نقد فیلم: از سال 1951 تا اواسط دهه شصت فیلمهای تاریخی، جنگی و مذهبی یکی موضوعات داغ دنیای سینما بودند. کشاندن مردم به سینما مستلزم ساخت کارهایی بود که نه بر روی صفحه تلویزیونهایی که بتازگی وارد خانه ها شده بود، بلکه بر روی پرده های عریض سینما جذابیت پیدا میکردند. فیلمهای پرفروشی که گاهی یا مانند بن هور اسکار میگرفتند و یا مانند هرکول بسیار ضعیف از کار در میامدند. در نهایت نیز پروژهای پرخرج و طولانی نظیر "کائوپاترا" و "بزرگترین داستانی که تابحال گفته شده" تیر خلاصی به این گونه سینمایی بودند. آخرین پروژه موفقی که به دوران امپراطوری روم میپرداخت، فیلم "سقوط امپراطوری روم" در سال 1964 بود که از بسیاری از جهات آن را فیلم بزرگی میدانند و در واقع از لحاظ زمانبندی تاریخی، نقطه شروعی بود برای گلادیاتور که چهار شخصیت و تعداد زیادی از ماجراهای داستان را از آن وام گرفته است: هر دو فیلم در سال 180 بعد از میلاد اتفاق میافتند، در جنگل Germania جایی که ارتش مارکوس اورلیوس در نهایت بر نیروهای بربر پیروز شده و در سویی دیگر امپراطور روم که حالا پیرمردی ناتوان شده بدست پسر جاه طلب و خبیث اش، کومودوس کشته میشود. همچنین هردو موضعی مخالف کومودوس گرفته و از ژنرالی که مورد علاقه آخرین امپراطور و دخترش است جانبداری میکنند. سپس داستان وارد روم میشود و در نهایت با نبرد میان این دو دشمن به اتمام میرسد.

با این وجود فضای فیلمنامه اولیه این دو اثر کاملاً متفاوت است.  نحوه تصویربرداری گلادیاتور به نوعی نوآورانه و هوشمندانه است که کمتر در این ژانر نظیرش دیده شده است. فیلم Anthony Mann کلاسیک و بسیار کند است در حالیکه ساخته Scott منسجم، دورن گرا و با ریتمی تند بوده و شخصیت اصلی اش قهرمانی است که هر دو تماشاگر مرد و زن را مجذوب خود میکند. مردی واقعی، کم حرف و درد کشیده که با درایت از موقعیتهایی (اکثراً فیزیکی) که درونشان قرار گرفته به خوبی بیرون می آید

صحنه های خونین و گیرای 10 دقیقه ابتدای فیلم به وضوح تحت تاثیر نبردهای وحشیانه نجات سرجوخه رایان ساخته شده است. همانند صحنه ای که ژنرال ماکسیموس (با بازی Crowe) به سربازانش فرمان میدهد تا به بربرهایی که از جنگل به عنوان برگ برنده خود استفاده میکنند و در نهایت هم رومی ها آنجا را به آتش میکشند. به این ترتیب آخرین دشمن امپراطوری نیز نابود میشود. اما بعد از چالش بیرونی (یعنی جنگ) تازه چالشهای دورنی حکومت آغاز میشود. کومودیوس (با بازی Joaquin Phoenix) خود شیفته و نامتعادل به همراه خواهر زیبایش لوسیا (با بازی Connie Nielsen) که از او بزرگتر است، وارد اردو ارتش شده و متوجه میشود که پدرش ماکسیموس را برای جانشینی خودش در نظر گرفته است. اما ماکسیموس که تا بحال روم را هم ندیده است و سه سال است از خانواده است دور افتاده، بدون آنکه اطلاعی از این تصمیم داشته باشد در اردو با کومودیوس درگیر میشود. وی نیز که از شدت حسادت خونش به جوش آمده پدرش را میکشد و با ناشی گری فرمان به اعدام ژنرال محبوب میدهد. اما ماکسیموس باهوش از این دسیسه فرار کرده و خود را به خانه میرساند. اما بجای استقبال گرم، با قبر زن و فرزندش و مزرعه سوخته اش روبرو میشود. از این جا به بعد Scott با استفاده از سبک شاعرانه Sergio Leone قهرمانی را به تصویر میکشد که مرگ خانواده تمام ذهنش را اشغال کرده و انتقام تنها انگیزه اش برای ادامه زندگی است.

از دقیقه 45 فیلم، داستان وارد نواحی تحت تصرف روم در شمال آفریقا میشود، جایی که ماکسیموس به برده گی برده شده است. او درحالی که هویت اصلی اش را پنهان کرده، توسط یک دلال گلادیاتور  بنام پروکسیمو (با بازی Oliver Reed) خریداری میشود و در اولین مبارزه ی تیمی اش مردی آفریقایی بنام Juba را میبیند که در آینده تبدیل به بهترین دوستش میشود. تصویری که از شهر روم در هنگام ورود ماکسیموس گرفته شده مانند شهر رویایی هیلتر و آلبرت اسپیر (مهندس معمار و مشاور هیتلر) است که در آن امپراطور جدید کومودیوس برای جلب حمایت مردم یک دوره 150 روزه بازی و مبازه گلادیاتورها برگزار کرده است. پروکسیمو که ماکسیموس و دیگر مبارزان طراز اول را با خود آورده است، به امپراطور توصیه میکند که برای به هیجان آوردن مردم ابتدا مردان او را وارد کولوسیوم (استادیوم بزرگ روم که امروز هم آثارش به جای مانده) کنند. به این ترتیب Scott بهترین صحنه های اکشن فیلم را خلق میکند  مبارزانی که بعد از مدتها حبس در دخمه های تاریک استادیوم بزرگ، ناگهان به صورت وارد میدان آفتابی میشوند و مورد تشویق جمعیتی قرار میگیرند که آمده اند تا خونین و مالین شدنشان را ببینند. اما ماکسیموس با بهره گیری از دانش نظامی اش مبارزان دیگر را سر و سامان داده و پیروز میشود. پیروزی که فوراً نظر مثبت امپراطور را جلب میکند .

اما کومودیوس که از زنده بودن مردی که دستور کشتن را داده بوده شوکه شده، در میابد که ممکن است با ادامه مسابقات این برده روزی در میان مردن محبوب تر شود. از سویی دیگر لوسیا که مدتهاست عاشق ماکسیموس است پیشنهاد دیدار وی با یکی از سناتورهای مخالف کمودیوس را که میخواهد از محبوبیت وی سوء استفاده کند، میدهد. ماکسیموس بعد از همراه شدن با لوسیا که میخواهد از شر برادر عصبی اش خلاص شود، با نقشه سناتور مبنی بر فرار و پیوستن به ارتشی خارج از شهر که برای بقای دموکراسی در روم تشکیل شده، ملحق شود. 

در این میان، ماکسیموس نیز که مبارزه ها را یکی پس از دیگری پیروز میشود، بشدت امپراطور را برای یک نبرد تن بن تن تهدید میکند. زیرا قهرمان نهایی میبایست با او مبارزه کند. مبارزه گلادیاتور ها در فیلم بسیار پر تنش، پر تحرک و وحشیانه است. درجه ای از خشونت که اغلب مخاطبان آن را میپسندند. سبک مبارزات و اسلحه هایی که استفاده میشود باور پذیرتر از اسپارتاکوس و دیگر فیلمهای قدیمی است. از صحنه های سریع و Jump cut  ها، تاکید بر روی حرکتهای تند و خشونت آمیز در میدان جنگ گرفته تا نحوه زخمی شدنها، چینش مبارزان و تداوم اکشن از ویژگیهای بارز و خلاقانه ی فیلم است. ولی در مورد صحنه مبارزات تن به تن هنوز به جرات میتوان گفت که نمونه Anthony Quinn و Jack Palance در باراباس همچنان کاری بهتر و استاندارد تراست .

اما یکی از عوامل موفقیت گلادیاتور شخصیت پردازی فوق العاده ماکسیموس، به تصویر کشیدن امپراتوری رم و انسجام داستان است. فیلمنامه کار مشترک David Franzoni, John Logan و William Nicholson بوده که در برخی صحنه ها نیز از دیگر پروژه های حماسی کمپانی Touchstone الگوبرداری کرده اند. تا حد ممکن نیز از دیالوگها کاسته شده و دیگر خبری رجزخوانی ها و محاوره های معمول در دهه های پیش نیست. در صحنه های اکشن هم کاملاً از عناصر رومی استفاده شده و زوایه های تصویر برداری فیلمهای مذهبی رایج ژانر در دهه 50 نیز دیده نمیشود.

فیلم هر دو وجه افتخار آمیز و ترسناک روم را به تصویر میکشد. تشریح اغواگرانه ی فضای کولوسیوم توسط پروکسیمو برای ماکسیموس به زیبایی تصویری از آنچه که روزی مرکز دنیا محسوب میشد به تماشاگر نشان میدهد. بازیها و مبارزات گلادیاتور ها نیز خود سرگرمی اشرافی و از سوی دیگر هجو و سطح پایین است. توجه فراوان به جزئیات در صحنه پردازی Arthur Max و طراحی لباس متنوع Janty Yates که به خوبی اصل بداهه پوشی شخصیتها را (بر خلاف فیلمهای قدیمی که در آنها لباس تن شخصیتها در همه حالت بسیار اطو کشیده هستند) رعایت میکند، از نکات مثبت کار است.

بازی Russel Crowe فوق العاده است، جنگجویی کامل و در عین حال صلح طلب و آرامی که نمیتواند مرگ خانواده اش را فراموش کند. Phoenix  از کومودیوس شخصیتی عصبی و درونگرای ارائه میکند، برخلاف Christopher Plammer فیلم امپراطوری رم که از وی فردی خشن و خوشگذران ساخته بود که نسبت به خواهرش مخلوطی از حس عشق و شهوت دارد. Nielson  هم که زیبایی اشرافی و اغواگرانه ای دارد شخصیت لوسیا را به خوبی بازی میکند. به قول پدرش: "اگر تو پسر به دنیا میامدی، عجب سزاری میشدی!" بازی Harris در نقش امپراطور پیر و فیلسوف معاب که بیشتر عمر خود را در جنگ گذرانده و دیگر مبازران نیز قابل قبول است.

اما در میان از بازی زیبای Reed که گلادیاتور آخرین کارش بود و در محل فیلمبرداری نیز فوت شد نمیتوان غافل بود که البته فیلم نیز در آخر به او تقدیم شده است. هیجان پروکسیمو پیش از بازگشت به رم یکی از بهترین بازی های وی است که احساسات بچه گانه یک پیرمرد را به زیبایی به تصویر میکشد. میتوان گفت ویژگی های بازیگری و فیزیک Reed از وی بهترین انتخاب را برای بازی در این نقش که خود زمانی گلادیاتور بوده را ساخته است.  بازی که در آینده به یادها خواهد ماند.

فرایند عظیم تولید در چهار کشور انجام شده است. با وجود اینکه فیلم خوب ساخته شده ولی بخاطر گونه سینمایی اش نتوانست فروش بالایی داشته باشد و به نوعی ژانر را دوباره زنده کند. در بسیاری از صحنه ها مانند خلق کولوسیوم از جلوه های کامپیوتری بهره گرفته شده است. بازی بدلکاران در مبارزات و نبرد ها محکم، خشن و در عین حال قابل باور است. سینماتوگرافی پرده عریض John Mathieson  نیز فوق العاده بوده و زمان 2 ساعت و نیم فیلم هم کافی میباشد و اتفاقات در آن به خوبی زمان بندی شده است.

 

منبع: سایت نقد فارسی




طبقه بندی: فیلم های برتر تاریخ، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 شهریور 1390 توسط Reza Asgari

جدایی نادر ازسیمین نماینده ی ایران در اسکار 2012

عمو اصغر اسکار یادت نره

         آپلود سنتر عکس رایگان

بالاخره پس از کشمکش های فراوان نماینده ی ایران به اسکار معرفی شد و همانگونه که توقع می رفت "جدایی نادر از سیمین" فیلم منتخب بود. به نظر من این فیلم از همه لحاظ مناسب این جشنواره است و از همین الان می گویم که "جدایی نادر ازسیمین" نامزد بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان اسکار 2012 است به چند دلیل: در اسکار حدود پنج یا شش هزار نفر داور داره که شامل منتقدین و اهالی هالیوود میشه اینها چون کار زیادی میبره نمیاند همه ی فیلم ها رو تماشا کنند به خصوص بخش فیلم های خارجی اونها معمولا فیلم هایی رو میبینند که تبلیغات بیشتری داره که این برمیگرده به کمپانی پخش اون فیلم در آمریکا یا جوایز بیشتری در جشنواره های بین المللی گرفته و... خلاصه باید یه جوری اسم و آوازه ی اون فیلم رو شنیده باشه.در کل امیدوارم اسکار هم به افتخارات سینمایی ایران اضافه بشه ما تقریبا همه ی جوایز بین المللی رو تو ویترین افتخارات ملی داریم از نخل طلای کن کیارستمی گرفته تا خرس طلایی برلین و شیر طلایی ونیز ولی در اسکار ما فقط یه نامزدی برا بچه های آسمان مجید مجیدی داشتیم . من شخصا امسال تو فیلم های دیگر کشور هنوز فیلم آنچنان پر سر و صدایی ندیدم تا بتونه رقیب سر سختی برای جدایی ... باشه . 




طبقه بندی: اخبار جدید، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 شهریور 1390 توسط Reza Asgari

سوپر 8

Super 8

نویسنده وکارگردان: جی جی آبرامز

جوئل کورتنی- جسیکا توک- رایان لی- جوئل مکینون میلر- زک مایلز- آماندا میشالکا

محصول 2011

           آپلود سنتر عکس رایگان

((منتقد : راجر ایبرت - مترجم :مهدی افشارها))

نقد فیلم: شبی پر از رمز و راز، با بچه هایی که به اینطرف و آن طرف شهر با دوچرخه های چراغ دارشان در حال حرکت هستند و اشعه های مرموزی که توسط نور چراغ این دوچرخه ها قابل مشاهده هستند و چندین و چند عامل دیگر باعث می شود که فیلم «سوپر 8» بی اختیار ما را یاد یک فیلم قدیمی و برجسته اسنیون اسپیلبرگ بیاندازد. قهرمانان نوجوان و مصمم  ما در «سوپر 8» رازی استثنائی را کشف می کنند و در صدد هستند تا آن را هر طور که شده در جهت حل معمای آن بر آیند.

وقتی ما می فهمیم که استیون اسپیلبرگ تهیه کننده این فیلم است، نظریه اتفاقی بودن شباهت های این فیلم، با یکی دیگر از آثار این کارگردان رد می شود. کارگردان فیلم، جی جی آبرامز موفق به معرفی کاراکتر هایی فیلم به شیوه قانونمند و منحصر به فرد خود بکند. درست مانند همان کاری که او در ساخت فیلم هایی مانند ماموریت غیر ممکن 3، "Star Trek" ، و بخصوص سریال استثنائی لاست (گمشده)  انجام داد.  کاری که کاراکتر های فیلم در صدد انجام آن هستند و شیوه روایت آن ما را یاد معصومیت و پاکی فیلم “E.T.” ، البته با چاشنی جلوه های ویژه فیلم های قرن بیست و یکمی می اندازد. این دو فیلم، هر کدام به دو فیلم مجزا قابل تقسیم هستند: قسمت اول معرفی کننده دنیای زیبای کودکان است و قسمت دوم درباره آنچه که تماشاگران امیدوارند در ادامه فیلم اتفاق بیافتد. «فیلم سوپر 8» هم موفق می شود یک روایت استثنایی و فریبنده، از یک زندگی را بر روی پرده سیتنما را، حداقل تا فرا رسیدن قسمت دوم فیلم ، به تصویر بکشد. داستان سوپر 8 در دهه 1970 می گذرد و  فیلم با معرفی قهرمان 12 ساله خود، جو لمب ( با بازی جوئل کورتنی) که مشغول کمک به دوست صمیمی و نزدیک اش چارلز است تا بتوانند یک فیلم 8 میلی متری (درباره زامبی ها!) بسازند تا شاید با شرکت در یک جشنواره محلی و نمایش آن، بتوانند نقطه پرتابی برای رسیدن به آرزوهای خود پیدا کنند. همان طور که می توانید حدس بزنید این کار هم باید پنهانی انجام شود، البته نه به خاطر آنکه والدین بچه ها این کار را ممنوع کرده باشند، بلکه به این خاطر که انجام این کار به طور پنهانی، برای بچه ها جذابیت بیشتری دارد. بچه ها هم با تاثیر گرفتن از کارگردانان جوان و نابغه آن دوران (که اسپیلبرگ هم یکی از آنهاست) لوکیشن ها، لباس ها و چهره سازی های تحسین برانگیزی برای هر چه بهتر شدن فیلم خود فراهم می کنند.

البته در این میان، دختری 14 ساله با نام آلیس هم بسیار به کار این گروه نوجوان می آید.  او نه تنها قرار است نقش مادر زامبی ها را بازی کند(!) بلکه شبها مخفیانه ماشین پدرش را قرض می گیرد (می دزدد) و این گروه را به لوکیشن های شبانه ای که معمولا باید در تمام فیلم های ترسناک وجود داشته باشد می رساند. (این لوکیشن ها در فیلم ایستگاه های قطار هستند).

یک شب سر صحنه فیلمبرداری بچه ها اتفاق عجیبی می افتد. قطاری مشغول پدیدار شدن در تاریکی شب است و چارلز با فریاد زدن کلمه Action  فرمان آغاز فیلمبرداری را می دهد و جو و  آلیس شروع به اجرای نقش های خود و گفتن دیالوگ های خود، در حین رد شدن قطار می کنند. ناگهان بارکش دیگری ظاهر می شود که به سرعت به سمت قطار قبلی در حرکت است. در اثر تصادف حاصل از برخورد این دو قطار با همدیگر، قطار اول در هم می شکند و هر آنچه را که بر سر راهش است را از جمله ماشین های سنگین را مانند تکه های دومینو به این سو و آن سو و هوا پرت می کند. شاید شما از خود سوال کنید که امکان ندارد یک ماشین سنگین پر از فلز و پر از بار به این راحتی به هوا پرتاب شود اما درباره این صحنه باید بگویم که شاید شما اشتباه فکر می کنید، این صحنه، اکشنی بسیار خوش ساخت و حتی به زیبایی صحنه سقوط هواپیما در فیلم  "Knowing." می باشد.

بله. اتفاقی عجیب در حال رخ دادن است اما برای آنکه لذت دیدن فیلم را از شما کم نکنم بهتر است که نگویم چه اتفاقی.  بخشی از لذت تماشای فیلم همان حدس بیننده است که واقعا چه چیزی درون قطار بوده است و یا چه اتفاق نگران کننده ای در حال رخ دادن است.  مثلا سگ جویی در قسمتی از فیلم ناپدید می شود. وقتی او می خواهد یک آگهی برای پیدا شدن سگش بر روی تابلوی اعلانات بچسباند، متوجه می شود که تابلوی اعلانات پوشیده شده از آگهی های بیشمار کسانی است که سگشان را گم کرده اند. بعد از آن نقشه ای بدست می آورند که نشان می دهد سگ های گمشده تاکنون کجا ها پیدا شده اند.  محل پیدا شدن این سگ ها که با نقطه نشان داده شده است، درست دایره ای را دور شهر و بیرون از آن نشان می دهد. بله. تمامی سگ ها از این شهر به بیرون از آن فرار می کنند. در همین حین عناصر انسانی دیگر فیلم نیز به آن اضافه می شوند. مادر جویی مدتی قبل در اثر یک سانحه به طرز دلخراشی در کارخانه ذوب آهن کشته شده است و جویی هنوز نتوانسته با این قضیه کنار بیاید. پدرش هم هنوز در غم از دست دادن فرزندش است و نمی تواند نیاز های عاطفی فرزندش را بر آورده کندجویی هم جذب آلیس می شود که اگر چه دو سال از او بزرگتر است، اما با او بسیار مهربان و همدرد است. همچنین یک صحنه عجیب و تاثیر گذار وجود دارد که جویی به آلیس در گریم کمک می کند

اینکه بزرگسالان در چنین فیلم هایی غایب باشند امری تقریبا ضروری است. کودکان فیلم خود را تا گردن گرفتار مشکلات می کنند اما والدین و بزرگسالان به کندی متوجه این نکته که اتفاقات عجیبی در حال رخ دادن است می شونددلیل  تمام این اتفاقات،  در دل محموله عجیبی است که در یکی از واگن های قطار وجود دارد که حتی نیروی هوایی امریکا را نیز برای تجسس بیشتر به شهر می کشاند. اگر دلیل دخالت نیروهای نظامی امریکا را در این مساله را هم از طریق آنچه که این فیلم ارائه می کند نتوانید متوجه بشوید، به راحتی و به شکلی غریزی، تنها با در نظر گرفتن ده، دوازه تا از  فیلم های مشابه قبلی می توانید بفهمید که اتفاقی عجیب و ترسناک در حال روی دادن است و نیروهای نظامی امریکا هم آنجا احضار شده اند تا این اتفاق عجیب، که اکنون از دست آنها خارج شده است، کماکان مخفی بماند و کسی متوجه نباشدالبته بچه های قصه ما اولین کسانی هستند که این محموله عجیب و اتفاقات بعد از آن را کشف می کنند! طی یک ساعت ابتدایی فیلم «سوپر 8» من به معنای واقعی کلمه تحت تاثیر کیفیت ساخت فیلم قرار گرفتم. فیلم دقیقا مانند آن است که شما مشغول تماشای یکی از کلاسیک های نمایش داده نشده اسپیلبرگ هستید. بعد از این یک ساعت، نکته ای باعث می شود که کمی روند فیلم افت کند. متاسفانه در مقطعی از داستان، رابطه کلیدی بین آلیس و پدرش به طور 180 درجه عوض می شود. پدر جویی هم کم کم بیشتر به جای آنکه خودش باشد، آنچه می شود که برای هر چه پر هیجان تر شدن توطئه اصلی فیلم لازم است تا بشود. نحوه نمایش تهدید و توطئه فیلم هم با صحنه هایی نچندان روشن و با جلوه های ویژه ای نچندان عالی می باشد. ما معمولا انتظار داریم  که داستان های مربوط به انسان ها و خطراتی که موجودیت انسان ها را تهدید می کند به شکلی زیبا و تاثیر گذار ساخته شوند، اما متاسفانه این صحنه ها در فیلم «سوپر 8» چندان خوش ساخت نیستند.

اما با تمام این موارد، سوپر 8 فیلمی شگفت انگیز و بسیار زیبا است. دیدن این فیلم تماشاگر را دلتنگ می کند، البته دلتنگ نه برای دهه هفتاد، بلکه برای دیدن آن  شیوه از فیلمسازی که در دهه هفتاد وجود داشت. زمانی که به بینندگان جوان ، داستانی گفته می شد که صحنه های اکشن در دل داستان قرار داشتند و نه آنکه مثل الان فیلمی ببینند بی سر و ته و پر از صحنه های اکشن تند و خشن بدون هدف. آبرامز با نوجوانان قدیم رفتاری توام با مهربانی و توجه دارد که کمتر در فیلم های حال حاضر پیدا می شود. او از دوربینش برای نشان دادن احساست موجود در فیلم، آن هم در شهری کوچک نهایت استفاده را کرده است.

آبرامز توانسته با استفاده از کاراکتری های جویی، آلیس، چارلز، و بخصوص کری فیلمی درخور توجا ارائه کند.  شما می دانید که این روز ها فیلم های اکشن و آنهایی که درباره سرقت هستند چقدر صحنه ها و جلوه های ویژه انفجار و متخصصین مربوط  این صحنه ها دارند؟ خب کری هم در این فیلم نوجوانی است همیشه مشغول بازی کردن با کبریت و وسایل آتش بازی است! قبلا در کلاس ها و مدرسه های ما همیشه نوجوانانی بودند که به کبریت بازی و کلا اینجور کارها علاقه مند بودند  و بزرگترهایشان هم همیشه بهشان می گفتند که با ادامه این کارها روزی مثلا انگشتت را از دست خواهی داد! اما ما از کری تشکر می کنیم که حداقل ما را به یاد تفریحات نوجوانان قدیم انداخت و نه نوجوانان جدید!

منبع:نقد فارسی




طبقه بندی: نقد فیلم، 
(تعداد کل صفحات:12)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما بهترین فیلم تاریخی دهه ی گذشته ی سینما کدام فیلم است؟






نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی